آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٣ - حقيقت مكان
اما نظريهاي كه از ارسطو نقل شده اين است كه مكان عبارت است از سطح داخلي جسمي كه مماس با سطح خارجي جسم ديگر باشد، مانند سطح داخلي ليوان كه مماس با سطح خارجي آبي است كه در آن ريخته شده است.
بر اين نظريه اشكال شده كه اگر فرض كنيم يك ماهي در نهر جاري ايستاده باشد، بدون شك سطح آبي كه مماس با سطح بدن آن است پيوسته تغيير ميكند و طبق نظريهٔ مزبور بايد بگوييم كه مكان آن دائماً تغيير مييابد، در صورتي كه فرض كردهايم كه در جاي خودش ايستاده و تغيير مكاني برايش رخ نداده است.
نكتهٔ دقيق ديگري كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه تعريف مزبور از دو مفهوم اساسي تشكيل شده: يكي سطح داخلي جسم حاوي، و ديگري مماس بودن با سطح خارجي جسم محوي. اما «سطح» از قبيل «مقدار» و از مقولهٔ «كمّ» است و اما «مماس» طبق نظريهٔ ارسطوئيان از مقولهٔ «اضافه» است و از جمع بين دو مقوله، مقولهٔ سومي بهوجود نميآيد. از سوي ديگر، مماس بودن حالتي است عرضي براي سطح مزبور، و ازاينرو نميتوان آن را فصل و از ذاتيات آن بهشمار آورد و بدينترتيب آن را نوع خاصي از مقولهٔ كمّ متصل دانست. به هر حال، جاي اين سؤال باقي ميماند كه سرانجام، مكان از چه مقولهاي است؟
بهنظر ميرسد اولاً، مفهوم مكان از مفاهيم نفسي مانند انسان و حيوان يا رنگ و شكل نيست، بلكه مفهومي است عرضي مشتمل بر معناي نسبت و اضافه به شيء مكاندار، و براي بهدست آوردن اين مفهوم بايد دو چيز را از ديدگاه خاصي با يكديگر بسنجيم تا يكي را مكان ديگري بهحساب آوريم، و اين نشانهٔ آن است كه مكان از قبيل مفاهيم ماهوي و داخل در مقولات نيست تا درصدد تعيين مقولهٔ آن باشيم، بلكه مفهومي است انتزاعي.
ثانياً، براي اينكه چيزي را مكان چيز ديگري بدانيم، لازم نيست كه ماهيت خاص يا جوهر آن را درنظر بگيريم؛ مثلاً وقتي ليوان را مكان آب ميدانيم، از آن جهت نيست كه جسمي است بلورين، يا هنگامي كه آب را جاي ماهي ميناميم، از آن جهت نيست كه