آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٠ - مفهوم كون و فساد
اين دو واژه معمولاً با هم استعمال ميشوند و مصداق روشن آن چنانكه اشاره شد، قسم ششم از اقسام يادشده، يعني نابود شدن جزئي از موجودِ جوهري و پديد آمدن جزء ديگري براي آن ميباشد، ولي ميتوان آن را به اقسام ديگري نيز تعميم داد. چنانكه اگر براي قسم سوم مصداقي يافت شود، ميتوان تعبير كون و فساد را دربارهٔ آن بهكار برد. همچنين تعاقب اضداد (كه قسم دهم از اقسام يادشده ميباشد) را ميتوان كون و فساد در اعراض دانست، هرچند اصطلاح معروف آن مخصوص به جوهر است.
اما قسم چهارم يعني افزوده شدن جزء جوهري بدون نابود شدن جزء ديگري را ميتوان «كون بدون فساد» ناميد، و برعكس، قسم پنجم يعني نابود شدن جزء جوهري بدون پديد آمدن جزئي بهجاي آن را ميتوان «فساد بدون كون» بهحساب آورد.
همچنين قسم هشتم (پديد آمدن عرض جديد) را ميتوان «كون بدون فساد»، و قسم نهم (نابود شدن عرض) را «فساد بدون كون» در مورد اعراض بهشمار آورد.
نيز ميتوان تعلق گرفتن روح به بدن را نوعي «كون» تلقي كرد، از اين نظر كه صفت حيات در بدن پديد ميآيد و در مقابل، مردن را نوعي «فساد» بهحساب آورد، از اين جهت كه حيات بدن نابود شده است، نه از آن جهت كه روح نابود شده باشد، زيرا روح قابل نابود شدن نيست.
اما تصور كردن «كون بدون فساد» در قسم چهارم و چهاردهم، و همچنين تصور كردن «فساد بدون كون» در قسم پنجم و پانزدهم، منوط به اين است كه اجتماع دو صورت در مادهٔ واحده را جايز بدانيم و قائل شويم به اينكه در مورد پديد آمدن صورت جوهري جديد، همان صورت قبلي هم به حال خود باقي است و در مورد نابود شدن صورت عاليتر نيز همان صورت پستتر همراه با صورت عاليتر موجود بوده و استمرار يافته است. ولي اگر معتقد شديم كه اجتماع دو صورت در شيء واحد جايز نيست، بايد ملتزم شويم كه در قسم چهارم و چهاردهم، صورت قبلي نابود شده، و در قسم پنجم و پانزدهم، صورت جديدي از نو پديد آمده است و در اين صورت، اين اقسام نيز از قبيل «كون و فساد» خواهند بود نه از قبيل كون تنها يا فساد تنها.