آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٣ - خلاصه
خلاصه
١. حركت جوهريه نوبهنو شدن دمادمِ وجود جوهر است و ربطي به حركات اتمها و اجسام كلان ندارد.
٢. وجود اعراض ساكن هم نوشونده است و سكون مطلق در اعراض هم يافت نميشود.
٣. ممكن است موجود واحدي داراي چند حركت اصلي و تَبَعي باشد، و وحدت متحرك، نشانهٔ وحدت حركت نيست ولي وحدت حركت، نشانهٔ وحدت متحرك ميباشد.
٤. گاهي حركتي بهواسطهٔ حركت ديگري به متحرك نسبت داده ميشود و ميتوان آن را «حركت بر حركت» ناميد.
٥. گذشت زمان هميشه به يك منوال است و تندشدن و كندشدن دربارهٔ آن معنا ندارد.
٦. حركت جوهريه را ميتوان به سه قسم تقسيم كرد:
الف) حركت يكنواخت و متشابهالاجزاء؛
ب) حركت تكاملي و اشتدادي؛
ج) حركت تضعفي و نزولي.
٧. اشتداد و تضعف را ميتوان مانند شتاب مثبت و منفي، حركت بر حركت قلمداد كرد.
٨. موجوداتي كه داراي دو يا چند صورت متراكب باشند، چند حركت جوهريه خواهند داشت.
٩. اگر موجودي داراي صورت و حركت جوهريهاي باشد و در زمان بعد، صورت و حركت جوهريهٔ ديگري در آن پديد آيد، ميتوان آن را نسبت به صورت دوم «بالقوه» ناميد؛ زيرا جزئي از صورت و حركت جوهريهٔ آن همراه با حركت دوم باقي ميماند.
١٠. حركت جوهريه در جسم بسيط را نميتوان به «خروج تدريجي از قوه به فعل» تفسير كرد و قوه را مبدأ، و فعليت را منتهاي آن شمرد؛ زيرا نميتوان بقاء جزئي از موجود سابق را در آن فرض كرد. بنابراين تعريف مزبور براي حركت كليت ندارد.