آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٤ - وجود حركت
امتداد زمان. حتي برحسب نظر شيخ اشراق كه حركت را از مقولات عَرضي بهشمار آورده است نيز نميتوان حد تامي براي آن در نظر گرفت، زيرا مقوله، جنس عالي است و ديگر جنس و فصلي ندارد.
نكتهٔ ديگري كه بايد يادآور شويم اين است كه تغيرات دفعي، از دو وجود يا دستكم از وجود و عدم شيء واحدي انتزاع ميشوند، اما حركت، از يك وجود و گستردگي آن در ظرف زمان انتزاع ميگردد و تعدد متغير و متغيراليه، بهلحاظ اجزاء بالقوهٔ آن است كه دائماً موجود و معدوم ميشوند، ولي هيچكدام وجود بالفعلي ندارند. به ديگر سخن حركت، مجموعهاي از موجودات نيست كه پيدرپي بهوجود بيايند، بلكه از امتداد وجود واحدي انتزاع ميشود و ميتوان آن را تا بينهايت تقسيم كرد، اما تقسيم خارجي آن مستلزم پديد آمدن سكون و از بين رفتن وحدت آن است.
وجود حركت
در درس پنجاه و يكم اشاره كرديم كه گروهي از فلاسفهٔ يونان باستان مانند پارمنيدس و زنون الئايي، تغير تدريجي و حركت را انكار كردهاند. اين سخن در آغاز عجيب بهنظر ميرسد و فوراً اين سؤال را در ذهن خواننده و شنونده پديد ميآورد كه مگر ايشان اين همه حركات مختلف را نميديدهاند؟! و مگر خود ايشان در روي زمين حركت نميكردهاند؟! اما با دقت در سخنان ايشان روشن ميشود كه مطلب به اين سادگي نيست و حتي بازگشت سخن بعضي از كساني كه قائل به حركت بودهاند و سرسختانه از آن دفاع كردهاند (مانند بعضي از سخنان ماركسيستها) نيز به قول الئاييان است!
راز مطلب اين است كه ايشان تغيراتي كه بهنام حركت ناميده ميشود را مجموعهاي از تغيرات دفعي پيدرپي، تلقي ميكردهاند و مثلاً حركت جسم از نقطهاي به نقطهٔ ديگر را قرار گرفتن پيدرپي آن در نقاط متوسط بين دو نقطهٔ مفروض ميانگاشتهاند. بهديگر سخن حركت را بهعنوان يك امر تدريجي پيوسته نميپذيرفتهاند و آن را مجموعهاي از سكونات