آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤٩ - نفي جبر و تفويض
كرد كه علل متوسطه چون خودشان معلول خداي متعالي هستند، هيچگونه استقلالي ندارند و اساساً افاضهٔ وجود بهمعناي دقيق كلمه، مختص به خداي متعالي ميباشد و ساير علتها بهمنزلهٔ مجاري فيض وجود هستند كه با اختلاف مراتبي كه دارند، نقش وسايط را بين سرچشمه اصلي وجود و ديگر مخلوقات ايفا ميكنند. بنابراين معناي عبارت معروف «لا مؤثر في الوجود الاّ اللّه»، اين خواهد بود كه تأثير استقلالي و افاضهٔ وجود مخصوص به خداي متعالي است، و اين حقيقتي است كه در لسان آيات و روايات بهصورت منوط بودن همه چيز حتي افعال اختياري انسان به اذن و مشيت و اراده و تقدير و قضاي الهي بيان شده است، و در واقع اين امور، نشاندهندهٔ مراحل مختلفي است كه عقل براي استناد پديدهها به ذات مقدس الهي در نظر ميگيرد، و از يك نظر ميتوان اين بيانات را از قبيل تدريج در تعليم تلقي كرد؛ زيرا فهميدن معناي دقيق توحيد افعالي براي كساني كه ورزيدگي كافي در مسائل عقلي ندارند ميسر نيست و بهترين راه تعليم آن اين است كه در چند مرحله انجام گيرد.
نفي جبر و تفويض
يكي از شبهاتي كه موجب اين شده است كه معتزله استناد افعال اختياري انسان را به خداي متعالي نفي كنند، اين است كه گمان كردهاند در غير اين صورت بايد ملتزم به مجبور بودن انسان در مطلق افعالش بشويم. اين فرض علاوه بر اينكه خلاف وجدان و بداهت است، جايي براي تكليف و هدايت و پاداش و كيفر باقي نميگذارد و همهٔ آنها محتواي خودشان را از دست خواهند داد. بدينترتيب، مسئلهٔ جبر و تفويض در كلام اسلامي مطرح شده و بحثهاي فراواني از طرفين دربارهٔ آن انجام گرفته كه بررسي همهٔ آنها نيازمند به كتاب مستقلي است، و در اينجا در حدي كه با مسئلهٔ مورد بحث ارتباط پيدا ميكند به آن ميپردازيم.
شبههٔ يادشده را به اين صورت ميتوان تقرير كرد: هر فعل اختياري، فاعلي دارد كه با