آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٠ - نتيجه گيري
جالب اين است كه صدرالمتألهين بهرغم اينكه در باب جواهر و اعراض و پارهاي از موارد ديگر از ساير فلاسفه پيروي كرده و امكان استعدادي را نوعي از مقولهٔ كيف بهشمار آورده، در بعضي از موارد به اين حقيقت اعتراف كرده است كه مفهوم استعداد از برطرف شدن موانع و اضداد انتزاع ميشود. ازجمله در اسفار ميفرمايد: «بازگشت امكان استعدادي به زوال مانع و ضد است كه اگر بهطور كلي زايل شود "قوهٔ قريب"، و اگر بهطور ناقص برطرف گردد "قوهٔ بعيد" ناميده ميشود».[١]
وي همچنين در كتاب مبدأ و معاد[٢] عبارتي دارد كه تقريباً صريح در اين است كه استعداد، مفهومي انتزاعي و از معقولات ثانيه ميباشد و منظور از وجود آن در خارج همين است كه اشياء خارجي متصف به آن ميشوند.
نتيجهگيري
با بحثهايي كه دربارهٔ جواهر و اعراض انجام گرفت، اين نتايج بهدست آمد:
١. مفهوم جوهر و عرض از معقولات ثانيهٔ فلسفي است، نه از قبيل معقولات اُولي و مفاهيم ماهوي. بنابراين نبايد آنها را جنس و از ذاتيات ماهيات بهشمار آورد؛
٢. جواهر مجرده عبارتاند از مجردات تام (عقول طوليه و عرضيه)، جوهر نفساني، و جوهر مثالي. اما جوهر مادي همان جوهر جسماني است، و بنابر اينكه صور نوعيه از قبيل جواهر باشند، به دو قسم فرعي (جسم و صورت نوعيه) منقسم ميشود؛
٣. درميان مفاهيمي كه بهنام مقولات عرضي ناميده شدهاند، كيف نفساني و كيف محسوس را ميتوان از قبيل مفاهيم ماهوي و داراي مابازای عيني دانست، و كميت متصل را كه شامل مقادير هندسي و زمان ميشود، بايد از اعراض تحليليه و حاكي از ابعاد وجود اجسام بهشمـار آورد. نيز كيفيات مخصوص به كـميات را ميتوان از اعراض تحليليه
١. ر.ك: اسفار، ج٢، ص٣٧٦.
٢. ر.ك: مبدأ و معاد، ص٣١٨ـ٣١٩.