آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٧ - خلاصه
خلاصه
١. معنايي كه عموم مردم از واژهٔ «خدا» ميفهمند، صفت فعلي «آفريدگار» است.
٢. فلاسفه واژهٔ «واجبالوجود» را از اين جهت برگزيدهاند كه دلالت بر ذات مقدس الهي نمايد.
٣. «اللّه» عَلَم شخصي است كه دلالت بر وجود عيني خداي متعالي ميكند، ولي شناختن معناي حقيقي اَعلام شخصي، متوقف بر شناخت عيني مسمي است، كه راه آن در مورد مجردات منحصر به علم حضوري است و چنين علمي از راه براهين فلسفي حاصل نميشود.
٤. موضوع علم خداشناسي، خداي متعالي است و بحث دربارهٔ وجود وي از مبادي اين علم بهشمار ميرود.
٥. براي فطري بودن شناخت خدا، دو معنا را ميتوان در نظر گرفت: يكي شناختِ حضوري كه مرتبهاي از آن براي هر انساني حاصل است، و ديگري شناخت حصولي قريب به بداهت كه با استدلال ساده براي همه ميسر است.
٦. ممكن است منظور كساني كه برهان بر واجبالوجود را نفي كردهاند، نفي برهان لمّي باشد.
٧. احتمال ديگر اين است كه منظور ايشان، نفي برهان بر وجود عيني و شخصي خداي متعالي باشد.
٨. احتمال سوم اين است كه منظورشان نفي برهان بالاصاله و بالذات بر وجود خداي متعالي باشد.
٩. برهان لمّي را بهصورتي ميتوان تعريف كرد كه در مورد خداي متعالي هم قابلِ اقامه باشد و آن اين است: برهاني كه حدوسط آن علت عيني يا تحليلي براي اتصاف موضوع به محمول باشد.
١٠. انّي بودن برهاني كه براساس تلازم عقلي بين حدود قياس تشكيل ميشود (برهان انّ مطلق)، ضرري به اعتبار آن نميزند، بلكه ميتوان گفت كه براهين لمّي هم متضمن چنين برهاني هستند.