آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٣ - انحاء اتحاد در وجود
موجود دركشونده متحد ميشود و مثلاً ماهيت انسان با ماهيت درخت يا حيواني يگانگي پيدا ميكند، به امر متناقض و محالي معتقد شده است.
همچنين اتحاد وجود درككننده با ماهيت دركشونده و بالعكس نيز محال است و اگر اتحادي بين وجود و ماهيت به يك معنا صحيح باشد، بين وجود يك موجود با ماهيت خود آن است نه با ماهيت موجودي ديگر. پس تنها فرضي كه ميتوان براي اتحاد عاقل و معقول در نظر گرفت، اتحاد وجود آنهاست. اكنون بايد ببينيم كه اتحاد دو وجود ممكن است يا نه؟ و اگر ممكن است به چند صورت تحقق مييابد؟
انحاء اتحاد در وجود
اتحاد دو يا چند وجود عيني بهمعناي نوعي وابستگي يا همبستگي ميان آنها امكان دارد و به چند صورت تصور ميشود:
الف) اتحاد عرض با جوهر، از اين نظر كه وابستهٔ به آن است و نميتواند از موضوع خودش استقلال پيدا كند. اين اتحاد بنابر قول كساني كه عرض را از شئون و مراتب وجود جوهر ميدانند محكمتر است؛
ب) اتحاد صورت يا ماده كه نميتواند از محل خودش انفكاك بيابد و مستقلاً بهوجود خودش ادامه بدهد. اين نوع اتحاد گاهي به نفس و بدن هم تعميم داده ميشود، به اين لحاظ كه پيدايش نفس بدون بدن امكان ندارد، هرچند ميتواند بقاءً مستقل از آن گردد؛
ج) اتحاد چند ماده در سايهٔ صورت واحدي كه به آنها تعلق ميگيرد، مانند اتحاد عناصر تشكيلدهندهٔ گياه و حيوان. اين نحو اتحاد، در واقع اتحاد بالعرض است و اتحاد حقيقي ميان هريك از مواد با صورت حاصل ميشود؛
د) اتحاد هيولي كه علي الفرض فاقد هرگونه فعليت است، با صورتي كه به آن فعليت ميبخشد. گاهي از اين نوع اتحاد بهعنوان يگانه اتحاد حقيقي ياد ميشود. اما با انكار هيولي بهعنوان جوهر عيني فاقد فعليت، جايي براي آن باقي نميماند؛