آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢١ - اراده و اختيار
معناي سوم آن اين است كه انتخاب كار براساس گرايش دروني فاعل باشد و شخص ديگري هيچگونه فشاري براي انجام دادن آن بر او وارد نكند؛ در مقابلِ «فعل اكراهي» كه در اثر فشار و تهديد ديگري انجام ميگيرد.
معناي چهارم آن اين است كه انتخاب كار در اثر محدوديت امكانات و در تنگنا واقع شدنِ فاعل نباشد، در مقابل «كار اضطراري» كه در اثر چنين محدوديتي انجام ميگيرد. طبق اين معنا كسي كه در زمان قحطي براي ادامهٔ حياتش ناچار شود گوشت مُردار بخورد، كارش اختياري نخواهد بود؛ هرچند طبق اصطلاحات ديگر، اختياري ناميده ميشود.
اكنون با توجه به معاني مختلف اراده و اختيار، به بررسي اقسام فاعلهاي ادراكي ميپردازيم:
اما فاعل بالقصد را ميتوان داراي اراده به هر سه معنا دانست؛ زيرا هم كارش را ميپسندد و هم تصميم بر انجام آن ميگيرد؛ تصميمي كه براساس ترجيح عقل گرفته ميشود. تنها دستهاي از فعلهاي قصدي كه صرفاً التذاذي باشد، بهمعناي سوم ارادي نخواهد بود.
همچنين فاعل بالقصد ميتواند داراي اختيار به هر چهار معنا باشد، ولي انواعي از كارهاي قصدي هست كه بهمعناي دوم يا سوم يا چهارمْ اختياري ناميده نميشوند، ولي همگي آنها بهمعناي اولْ اختياري خواهند بود؛ مثلاً نَفَس كشيدن كه انسان هيچ گرايشي به ترك آن نداشته باشد، بهمعناي دومْ اختياري نيست و كار اكراهي بهمعناي سوم، و خوردن گوشت مُردار در زمان قحطي بهمعناي چهارمْ اختياري نميباشد. هرچند همهٔ آنها بهمعناي اولْ اختياري هستند؛ زيرا چنان نيست كه فاعل بهكلي مسلوبالاختيار گردد.
اما فاعلهاي بالعنايه و بالرضا و بالتجلي را تنها بهمعناي اول ميتوان داراي اراده دانست؛ زيرا چنين فاعلهايي نيازي به انديشيدن و تصميمگيري ندارند. همچنين بهمعناي اول و سوم و چهارمْ داراي اختيار محسوب ميشوند؛ زيرا كار خود را تحت اجبار يا فشار عوامل و شرايط خارجي انجام نميدهند و تنها بهمعناي دوم نميتوان چنين فاعلهايي را داراي اختيار دانست؛ زيرا لازم نيست كه از ميان انگيزههاي متضاد يكي را برگزينند.