آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٠ - ٥ موضوع
انتزاع ميگردد كه دو نوع از «رنگ» شمرده ميشوند و رنگ، نوعي از «كيف محسوس» و كيف محسوس، نوعي از مقولهٔ «كيف» بهشمار ميرود، و مسافت اين حركت، همان مقولهٔ كيف است. اما بستر حركت در مورد تحول فردي از يك ماهيت نوعيه به فرد ديگري هم اطلاق ميشود؛ مثلاً حركت يكنواخت جسمي از مكاني به مكان ديگر، مستلزم پديد آمدن انواعي از مقولهٔ «اَين» نيست، بلكه همواره فردي به فرد مشابه ديگري تبديل ميشود. با صرفنظر از مسامحهاي كه در تعبير «فرد» در مورد اجزاء بالقوهٔ حركت وجود دارد و همچنين مسامحهاي كه در اطلاق «مقوله» بر مفهوم انتزاعي «اَين» شده است.
به هر حال، فلاسفه با توجه به اينكه تحول نوعي به نوع ديگر را در جريان حركت جايز دانستهاند، «مقوله» را بهعنوان كانال كلي براي حركت درنظر گرفتهاند كه هيچگاه حركت از محدودهٔ آن تجاوز نميكند و آن را «مسافت» ناميدهاند.
ناگفته نماند كه بعضي از فلاسفه اختلاف نوعي بين اجزاء بالقوهٔ حركت را جايز بلكه لازم دانستهاند. اما بهنظر ميرسد كه اختلاف نوعي را تنها در مبدأ و منتهاي حركت ميتوان در نظر گرفت؛ زيرا انتزاع چند ماهيت از اجزاء بالقوهٔ يك حركت، مستلزم اين است كه بتوان براي هريك مرز مشخصي را در نظر گرفت و اين نشانهٔ آن است كه حركت مفروض، در واقع تركيبي از چند حركت است، هرچند بهنظر سطحي حركت واحدي تلقي ميشود؛ مثلاً هرچند تحول رنگ سيب از سبزي به زردي و از زردي به سرخي جريان واحدي بهنظر ميرسد، اما اگر اين رنگها و احياناً رنگهاي ديگري كه واسطهٔ بين آنهاست اختلاف نوعي داشته باشند، از مقاطع خاصي از اين حركت مفروض انتزاع ميشوند و فرض مقاطع متعدد، بهمنزلهٔ فرض پديد آمدن نقاط در خط، و مستلزم گسستگي و تعدد آن است، هرچند فاصلهٔ زماني بين مقاطع مفروض نباشد.
٥. موضوع
يكي ديگر از چيزهايي را كه فلاسفه براي هر حركتي لازم دانستهاند، موضوع حركت يا