آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٢ - بحث دربارهٔ حقيقت زمان
انواعي از اضافه شمرده است. شايد از بعضي از سخنان ديگر فلاسفه استفاده شود كه خود حركت را داخل در مقولات نميدانستهاند.
ديگر آنكه حركت را منحصر به چهار مقولهٔ (كمّ و كيف و وضع و اَين) ميدانستهاند و حركت انتقالي را حركتي در مقولهٔ «اَين» ميشمردهاند و حركت در ساير مقولات و ازجمله جوهر را محال ميپنداشتهاند. بنابراين حركتي كه آن را واسطهٔ ارتباط اجسام با زمان ميدانستهاند، ناچار حركت در يكي از مقولات چهارگانه عرضي بوده است.
از سوي ديگر همهٔ ايشان فرضيهٔ افلاك نهگانه را بهعنوان اصل موضوع پذيرفته بودند و پيدايش زمان را به حركت دوري وضعي فلك اقصي نسبت ميدادهاند و اين مطلب در بعضي از سخنان صدرالمتألهين نيز آمده است.
با توجه به اين مباني و مطالب، سؤالاتي دربارهٔ تعريف مشهور زمان طرح ميشود كه مهمترين آنها از اين قرار است:
١. شكي نيست كه زمان امري ممتد و قابل تقسيم است و ازاينرو نوعي كميت يا امري كميتدار بهشمار ميرود، ولي به چه دليل بايد آن را كميت حركت دانست؟
جواب سادهاي كه به اين سؤال داده ميشود اين است كه زمان امري سيال و بيقرار است؛ بهگونهاي كه حتي دو لحظه از آن قابل اجتماع نيست و ضرورتاً بايد يك جزء از آن بگذرد تا جزء بعدي بهوجود آيد. چنين كميتي را تنها ميتوان به چيزي نسبت داد كه ذاتاً سيال و بيقرار باشد و آن غير از حركت نخواهد بود.
چنانكه ملاحظه ميشود اين جواب مبتني بر اين است كه تدرج و سيلان و بيقراري مخصوص حركت است؛ حركتي كه بهنظر پيشينيان اختصاص به مقولات چهارگانهٔ عرضي داشته و ازاينرو امكان اينكه زمان، كميتي براي جوهر جسماني باشد را نفي ميكردهاند. اما آيا اين مبنا صحيح است؟ و آيا اگر فرض كنيم كه هيچ حركت عرضي در عالم نميبود، جايي براي مفهوم زمان هم وجود نميداشت؟
٢. حركتي كه واسطهٔ ارتباط بين اجسام و زمان است چگونه واسطهاي است؟ آيا