آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٥ - خلاصه
خلاصه
١. علت اينكه تبيين حقيقت مكان و زمان دشوار است، اين است كه از يك سوي هيچكدام از آنها مستقيماً مورد تجربهٔ حسي واقع نميشوند و از سوي ديگر از امور مربوط به جهان مادي محسوس بهشمار ميآيند. همين امر موجب اين شده كه كانت آنها را از امور ذهني و به اصطلاح خودش «صورت حساسيت» بداند و بعضي ديگر آنها را وهمي و پنداري بشمارند و نيز برخي آنها را مجرد، و برخي ديگر مادي بهحساب آورند.
٢. آنچه بهنام مقولهٔ «اَين» (كجايي) و مقولهٔ «متي» (چهوقتي) ناميده ميشود، مفهومي است كه از نسبت به مكان و زمان بهدست ميآيد و نبايد چنين تصور شود كه مكان همان مقولهٔ «اَين» و زمان همان مقولهٔ «متي» است. گو اينكه مفاهيم كجايي و چهوقتي و ساير مفاهيم مشتمل بر نسبت هم در حقيقت مفاهيم ماهوي نيستند و نبايد آنها را از مقولات بهشمار آورد.
٣. از افلاطون نقل شده كه مكان بُعد جوهري مجردي است كه مساوي با حجم جهان ميباشد. اين قول را صدرالمتألهين تأييد كرده است.
٤. ظاهر اين سخن عجيب بهنظر ميرسد؛ زيرا موجود مجرد نميتواند ظرفي براي موجود مادي انگاشته شود. شايد اشتباهي در نقل يا ترجمه رخ داده باشد و بتوان آن را به اين صورت تفسير كرد كه مكان همان حجم جهان است كه ذهن انسان آن را از اجسام «تجريد» ميكند، يعني آن را جداگانه در نظر ميگيرد.
٥. از ارسطو نقل شده كه مكان عبارت است از سطح داخلي جسم حاوي كه مماس با سطح ظاهري جسم محوي باشد، و اين قول را فارابي و ابنسينا پذيرفتهاند.
٦. بر اين قول اشكال شده كه طبق اين نظريه، جسم ساكني كه در ميان جسم روان و متحركي قرار گرفته است بايد از يك نظر مكان ثابتي داشته باشد؛ زيرا فرض بر سكون آن است و از نظر ديگري بايد مكانش متغير باشد؛ زيرا سطح مماس با آن در حال تغيير است.
٧. باتوجه به اينكه مفهوم«سطح»از مقولهٔ كميت، و مفهوم «مماس» از مقولهٔ اضافه