آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٩ - دو برهان بر تجرد نفس
اقامه ميشود و بعضي از مقدمات آنها براي كساني كه اطلاع مستقيم نداشته باشند، از راه نقل ثابت شود. حقيقت اين است كه اينگونه منقولات، فوق حد تواتر است.
در يك دستهٔ ديگر از دلايل، از مقدماتي استفاده ميشود كه بايد در علوم تجربي و بهخصوص روانشناسي و زيستشناسي اثبات گردد، مانند اين مقدمه كه همهٔ اندامها و سلولهاي بدن تدريجاً عوض ميشود و حتي سلولهاي مغز در اثر تحليل رفتن و تغذيه از مواد جديد دگرگون ميشوند، در حالي كه نفس وجود شخصي ثابتي دارد كه در طول دهها سال باقي ميماند و هر انساني از اين وحدت شخصي خودش آگاه است.
اما برهانهاي فلسفي خالص براي تجرد نفس نيز بر دو دسته تقسيم ميشوند: يك دسته براهيني كه از تحليلِ همان علم حضوري متعارف حاصل ميشود، و يك دسته براهيني كه نخست تجرد پديدههاي نفساني مانند ادراك و اراده و محبت را ثابت ميكند و آنگاه تجرد موضوع آنها كه نفس است اثبات ميگردد. چون در آينده از تجرد كيفيات نفساني بهويژه از تجرد علم و ادراك بحث خواهيم كرد، در اينجا به بعضي از براهين كه مستقيماً تجرد نفس را به ثبوت ميرساند بسنده ميكنيم.
دو برهان بر تجرد نفس
١. ابنسينا در اشارات، برهاني براي تجرد نفس اقامه كرده كه حاصل آن اين است: اگر انسان در محيطي باشد كه اشياء خارجي توجه او را جلب نكند و موقعيت بدن وي هم بهگونهاي نباشد كه موجب توجه به بدن شود، يعني گرسنگي و تشنگي يا سرما و گرما يا درد و ناراحتي ديگري او را رنج ندهد و حتي هوا نيز كاملاً آرام باشد، بهطوري كه وزش باد هم توجه او را جلب نكند و بهقول ابنسينا «هواء طلق» باشد، در چنين موقعيتي اگر توجهش را متمركز در خودش يعني همان «منِ درككننده» كند، بهگونهاي كه توجه به هيچ امر بدني نداشته باشد، نفس خود را مييابد در حالي كه هيچيك از اندامهاي بدن را نمييابد، و آنچه را مييابد غير از چيزي است كه نمييابد، پس نفس غير از بدن مادي است.