آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٤ - بحث دربارهٔ حقيقت زمان
دانستهاند، و بعضي ديگر حركت را امري دو رويه دانسته، رويهٔ منتسب به فاعل آن (تحريك) را از مقولهٔ «اَن يفعل» و رويهٔ منتسب به منفعل و متحرك (تحرك) را از مقولهٔ «اَن ينفعل» شمردهاند، ولي از سايرين بيان روشني نيافتهايم. به هر حال، پاسخ به اين بخش از سؤال نياز به دقت بيشتري دارد. اما تعبير علت و معلوليت دربارهٔ حركت و زمان را ميتوان نوعي توسعه در اصطلاح عليت بهحساب آورد، چنانكه به نظاير آن در درس سي و هفتم اشاره شد؛
٤. سؤال ديگري را نيز ميتوان طرح كرد و آن اين است كه اگر ملاك اختصاص زمان به حركت، بيقراري ذاتي آن است، اين معنا در همهٔ حركات يافت ميشود، پس چرا فلاسفه پيدايش زمان را به حركت وضعي فلك اطلس نسبت دادهاند؟ و آيا اگر فلك اطلس نميبود يا حركتي نميداشت، ديگر پديدههاي جهان داراي تقدم و تأخر زماني نميبودند؟ و اساساً چگونه ميتوان عَرضي را كه قائم به موضوع خودش ميباشد، ظرفي براي ساير اشياء و پديدهها دانست؟
به اين سؤال هم به اين صورت ميتوان پاسخ داد: زماني كه فلاسفه پيدايشش را به فلك اقصي نسبت دادهاند، زمان مستمر و دائمي يا به تعبير ديگر زمان مطلق است، و اين مطلب منافاتي ندارد با اينكه هريك از پديدههاي خاص، زمان محدود و مخصوصي داشته باشند. منظور از ظرف بودن زمان پديدآمده از فلك براي ساير حوادث، بيش از اين نيست كه امتداد زماني هريك از آنها بر جزئي از امتداد زماني حركت فلك انطباق مييابد. ولي ميدانيم كه «اين خانه از پايبست ويران است»؛ زيرا فرضيهٔ افلاك ابطال شده و اعتبار خود را از دست داده است.
با طرح اين سؤالات و تلاش براي پاسخگويي به آنها روشن ميشود كه مسئلهٔ زمان به آن آساني كه در آغاز تصور ميشد قابل حل نيست و نظريهٔ مشهور ميان فلاسفه، نظريهٔ قانعكنندهاي نميباشد.
اكنون نوبت آن فرا رسيده كه به بيان ابتكار صدرالمتألهين در اين زمينه بپردازيم.