آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١١ - جوهر مثالي
مكاشفات به آن پيبرده باشند. در نصوص ديني مطالبي بهخصوص دربارهٔ عالم برزخ و سؤال نكير و منكر و مانند آنها وارد شده كه بهوسیلهٔ آن قابل توجيه است.
لازم به تذكر است كه شيخ اشراق اصطلاح «برزخ» را دربارهٔ اين عالم بهكار نميبرد و آن را بر عالم مادي اطلاق ميكند. نيز بايد توجه داشت كه اطلاق «مثال» بر اين عالم، بهمعناي ديگري غير از مثالهاي افلاطوني است؛ زيرا آنها مجرد تام و از قبيل جواهر عقلاني هستند، در صورتيكه جوهر مثالي نوعي ديگر از موجودات بهشمار ميرود كه نه مانند جوهر عقلاني بهكلي فاقد صفات و حدود جسماني است، و نه مانند جوهر جسماني قسمتپذير و مكاندار است، بلكه از قبيل صورتهاي خيالي است كه در ذهن انسان مرتسم ميگردد و براي اينكه مثلاً نصف آنها را تصور كنيم، بايد دو صورت كوچكتر را در ذهن خودمان بهوجود بياوريم، نه اينكه صورت بزرگتر به دو نيمه تقسيم شود.
همچنين بايد دانست كه تعبير «اشباح» و مانند آن دربارهٔ اين عالم بدين معنا نيست كه موجودات اين عالم صورتهاي كمرنگي از موجودات جسماني هستند، و از نظر مرتبهٔ وجودي ضعيفتر از آنها ميباشند، بلكه اين تعبير، نشاندهندهٔ وجود صورتهاي ثابت و تغييرناپذيري در آن عالم است كه نهتنها ضعيفتر از موجودات مادي نيستند، بلكه قويتر از آنها بهشمار ميآيند.
شيخ اشراق صورتهايي كه در آينه ديده ميشود را از قبيل اشباح مجرده پنداشته، و نيز صورتهايي كه در خواب ديده ميشود و همچنين جنيان را مربوط به اين عالم دانسته، بلكه ادراك حسي را نيز مشاهدهٔ صورتهاي مثالي موجود در اين عالم تلقي كرده است. ولي صدرالمتألهين ادراكات حسي را مربوط به مرتبهٔ مثالِ نفس دانسته است؛ چنانكه درجاي خودش توضيح داده خواهد شد. اما صورتهايي كه درآينه ديده ميشود، در اثر انكسار نور پدید ميآيد و ربطي به عالم مثال ندارد. همچنين طبق ظواهر كتاب و سنت، جن موجود جسماني لطيفي است كه بهتعبير قرآن كريم از «آتش» آفريدهشده و داراي