آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٩ - ٤ مسافت
انتزاع مفهوم حركت، در نظر گرفتن چيزي جز تدريجي بودن وجودِ جوهر يا عرض لزومي ندارد. ازاينرو وجه امتياز ديگري براي نخستين تعريف حركت (تغير تدريجي) ثابت ميشود.
٣. زمان
قبلاً اشاره شد كه تدريجي بودنِ امري بدون انطباقِ آن بر زمان امكان ندارد. ازاينرو امتداد منطبق بر زمان را از مقومات حركت بهشمار آورديم. بلكه از اين نظر كه زمان و حركت از عوارضِ تحليليهٔ وجودهاي سيال هستند، ميتوان آنها را دو رويهٔ يك سكه دانست.
٤. مسافت
منظور فلاسفه از مسافت حركت، مقولهاي است كه حركت به آن نسبت داده ميشود، مانند نسبت حركت وضعي به مقولهٔ «وضع» و نسبت حركت انتقالي به مقولهٔ «اَين».
مسافت مانند كانالي است كه متحرك در آن جريان مييابد و اگر فرض كنيم كه امتداد حركت قطع شود و سكوني در آن پديد آيد، ميتوان گفت كه جسم مزبور در آن كانال قرار دارد. ازاينرو مسافت بر بستر حركت منطبق ميشود. اما ميان مسافت و بستر حركت ميتوان فرق ظريفي قائل شد و آن اين است كه بستر حركت بر ماهيت نوعيه نيز اطلاق ميشود كه هر جزء بالقوهاي از حركت، فردي از آن بهشمار ميرود، اما مسافت در اصطلاح معروف، بر جنس عالي و مقوله اطلاق ميشود و بهمنزلهٔ كانال وسيعي است كه كانالهاي جزئي را دربرميگيرد.
توضيح آنكه: حركت چنانكه دانستيم از امتداد وجود جوهر يا عرض در گسترهٔ زمان انتزاع ميشود و ممكن است وجودي كه منشأ انتزاع حركت ميباشد، در جريان حركت تكامل يابد بهگونهاي كه از بخشي از آن، ماهيت خاصي انتزاع شود و از بخش ديگر، ماهيتي ديگر؛ مثلاً اگر فرض كنيم كه رنگِ سيب تدريجاً از سبزي به سرخي تحول مييابد، از بخشي از اين حركت، ماهيتعرضي«سبزي» و از بخشي ديگر، ماهيت عرضي «سرخي»