آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٥ - برهان لمّي و انّي
اين مسئله اقامه كردهاند. ولي گاهي فلاسفه و منطقيّين واژهٔ «برهان» را به «برهان لمّي» اختصاص ميدهند. بنابراين ممكن است منظور كساني كه اقامهٔ برهان بر وجود خداي متعالي را صحيح ندانستهاند اين باشد كه برهان لمّي براي اين مطلب وجود ندارد؛ زيرا برهان لمّي بر چيزي اقامه ميشود كه علت معلومي داشته باشد و از راه علم به علت، وجود معلول را اثبات كنند، ولي وجود خداي متعالي، معلول علتي نيست تا بتوان از راه علم به علت، آن را اثبات كرد و شاهد اين توجيه آن است كه در كتاب شفاء ميگويد: و لا برهان عليه لانّه لا علّهٔ له و ممكن است منظور از نفي برهان بر وجود خداي متعالي اين باشد كه هيچ برهاني نميتواند ما را به وجود عيني و شخصي خداي متعالي رهنمون شود و نهايت چيزي كه از براهين بهدست ميآيد، عناويني كلي از قبيل «واجبالوجود» و «علهٔ العلل» و مانند آنهاست، و چنانكه در مقدمهٔ درس يادآور شديم، شناخت شخصي مجردات، جز از راه علم حضوري امكان ندارد.
وجه سومي را نيز ميتوان ذكر كرد، و آن اين است كه مفاد براهيني كه براي وجود خداي متعالي اقامه ميشود اين است كه آفريدگان، آفريدگاري دارند، يا موجودات معلول، علهٔ العللي دارند، يا موجودات ممكنالوجود، نيازمند به واجبالوجود هستند. پس اين براهين، بالاصاله محمولاتي را براي مخلوقات اثبات ميكنند، نه اينكه مستقيماً وجود خالق و واجبالوجود را اثبات نمايند. اين توجيه با سخن كساني سازگارتر است كه چنين تعبير كردهاند: الواجبالوجود لا برهان عليه بالذات بل بالعرض.
برهان لمّي و انّي
با توجه به توجيه اول، سؤالي مطرح ميشود كه اگر برهان لمّي بر وجود خداي متعالي اقامه نميشود، پس چگونه بعضي از براهين اين مسئله «برهان لمّي» تلقي شده است؟ و آيا لمّي نبودن برهان، زياني به اعتبار آن نميزند؟
پاسخ وافي و مشروح به اين سؤال نيازمند به تحقيق دربارهٔ اقسام برهان است كه