آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨٤ - حقيقت اراده
حقيقت اراده
اما اراده بهمعناي خواستن و دوست داشتن در نفوس حيواني و انساني، از قبيل كيفيات نفساني است، ولي معناي تجريد شدهٔ آن كه حاكي از شئون وجود مجردات است، قابل نسبت دادن به مجردات تام و به خداي متعالي نيز ميباشد و چنانكه قبلاً اشاره كرديم ميتوان «حب» را يكي از صفات ذاتيهٔ الهي دانست كه بالاصاله به خود ذات و بالتبع به آثار ذات از جهت خيريت و كمال آنها تعلق ميگيرد. بنابراين اراده را بههمين معنا ميتوان از صفات ذات دانست و حقيقت آن، چيزي جز حب الهي نيست كه عين ذات وي ميباشد.
و اما اراده بهمعناي تصميم گرفتن در نفوس متعلق به ماده، كيفيتي انفعالي يا يكي از افعال نفس است و به هر حال، امري حادث در نفس و مسبوق به تصور و تصديق و شوق ميباشد و چنين امري را نميتوان به مجردات تام و مخصوصاً به خداي متعالي نسبت داد؛ زيرا ساحت قدس الهي از عروض اعراض و كيفيات نفساني منزه و مبري است. ولي ميتوان آن را بهعنوان صفت فعلي و اضافي (مانند خلق و رزق و تدبير و...) براي خداي متعالي در نظر گرفت كه از مقايسهٔ بين افعال و مخلوقات با ذات الهي، از آن جهت كه داراي حب به خير و كمال است، انتزاع ميشود و چون يكي از طرفين اضافه داراي قيود زماني و مكاني است، ميتوان چنين قيودي را براي ارادهٔ الهي هم به لحاظ متعلقش در نظر گرفت، همانگونه كه در درس شصت و پنجم بيان شد، و تعبيراتي مانند «انّما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون» بر چنين معنايي حمل ميشود، چنانكه نظير آن دربارهٔ علم حادث گذشت.
حاصل آنكه ارادهٔ تكويني الهي را به دو معنا ميتوان در نظر گرفت: يكي بهمعناي حب متعلق به افعال اختياري خودش، كه صفتي ذاتي و ازلي و واحد و عين ذات ميباشد و تعلق آن به افعال و موجودات خارجي نظير علم ذاتي است كه بالاصاله به ذات مقدس الهي و بالتبع به آثار و تجليات وي تعلق ميگيرد، همچنين حب الهي بالاصاله به ذات مقدس خودش و بالتبع به آثار وجودش از آن جهت كه رشحهاي از خير و كمال الهي هستند تعلق ميگيرد و بههمين لحاظ است كه اراده ناميده ميشود.