آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨٦ - حكمت و نظام احسن
و بالاتري باشد، يعني سلسلههاي علل و معلولات مادي بهگونهاي آفريده شوند كه هرقدر ممكن است مخلوقات بيشتري از كمالات بهتري بهرهمند گردند، و اين همان است كه در لسان فلاسفه به «نظام احسن» ناميده ميشود، چنانكه صفت اقتضاكنندهٔ آن را «عنايت» مينامند.
حكماي الهي احسن بودن نظام آفرينش را از دو راه اثبات ميكنند: يكي از راه لمّي، و اينكه حب الهي به كمال و خير، اقتضا دارد كه نظام آفرينش داراي كمال و خير بيشتري باشد و نقص و فسادهايي كه لازمهٔ جهان مادي و تزاحم موجودات جسماني است به حداقل برسد. به بياني ديگر ميتوان گفت: اگر خداي متعالي جهان را با بهترين نظام نيافريده باشد، يا بهخاطر اين است كه علم به بهترين نظام نداشته، يا آن را دوست نميداشته، يا قدرت بر ايجاد آن نداشته و يا از ايجاد آن بخل ورزيده است، و هيچكدام از اين فرضها در مورد خداي حكيم فياض صحيح نيست، پس ثابت ميشود كه عالم داراي بهترين نظام است.
راه دوم، دليل انّي و مطالعه در مخلوقات و پيبردن به اسرار و حكمتها و مصالحي است كه در كيفيت و كميت آنها منظور شده است، و هرقدر بر دانش بشر افزوده شود، از حكمتهاي آفرينش آگاهي بيشتري مييابد.
با توجه به حكمت الهي روشن ميشود كه چرا ارادهٔ الهي به امور معيّني تعلق ميگيرد و در نتيجه، دايرهٔ مرادات محدودتر از دايرهٔ مقدورات الهي ميباشد، سؤالي كه در پايان درس قبلي مطرح شد، و پاسخ آن اين است كه تنها اموري كه در كادر نظام احسن قرار ميگيرند، متعلق ارادهٔ الهي واقع ميشوند. اين مطلب در درسهاي آينده روشنتر خواهد شد، و سخن كساني كه گفتهاند ارادهٔ الهي تنها به اموري تعلق ميگيرد كه داراي مصلحت باشد و مصلحت است كه ارادهٔ الهي را محدود ميكند، بايد بههمين معنا تفسير شود وگرنه مصلحت يك امر عيني و خارجي نيست كه در ارادهٔ الهي اثر كند و آثار فعل نميتواند در علت آن مؤثر باشد. همچنين سخن كساني كه گفتهاند حكمت الهي، قدرت يا رحمت يا ارادهٔ او را مقيد ميسازد، بايد بههمين صورت تفسير شود، وگرنه در ذات مقدس الهي تعدد قوي و تزاحم صفات معنا ندارد.