آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٥ - نكاتي پيرامون علت و معلول
ماهيت، و علت وجود، و براي قسم اول، به عليت خط و سطح براي ماهيت مثلث، و عليت ماده و صورت براي ماهيت جسم مثال زدهاند، چنانكه براي قسم دوم، عليت وجود آتش را براي وجود حرارت ذكر كردهاند. پس معلوم ميشود كه بهنظر ايشان در ميان ماهيات هم نوعي رابطهٔ عليت وجود دارد.
ولي اين سخنان را بايد از باب توسعه در اصطلاح تلقي كرد؛ يعني همانگونه كه در وجود خارجي و عالم عيني، رابطهٔ عليت ميان موجودات برقرار است و وجود خارجي معلول متوقف بر وجود خارجي علت ميباشد، نظير اين رابطه را در عالم ذهن هم ميتوان تصور كرد، و آن در جايي است كه تصور يك ماهيت، متوقف بر تصور معاني ديگري باشد، چنانكه تصور معناي مثلث، متوقف بر تصور معناي خط و سطح است، ولي لازمهٔ اين توسعه در اصطلاح آن نيست كه احكام علت و معلول حقيقي و عيني هم براي آنها ثابت باشد.
نظير اين توسعه را در مورد معقولات ثانيهٔ فلسفي نيز ميتوان يافت، چنانكه «امكان» را «علت احتياج به علت» دانستهاند، در صورتي كه نه امكان و نه احتياج، هيچكدام از امور عيني نيستند و رابطهٔ عليت حقيقي و تأثير و تأثر خارجي در ميان آنها معنا ندارد تا يكي را علت و ديگري را معلول بشماريم. در اينجا هم منظور اين است كه عقل با توجه به امكان ماهيت است كه پي به نياز آن به علت ميبرد، نه اينكه امكان ـ كه به «عدم ضرورت وجود و عدم» تفسير ميشودـ واقعيتي داشته باشد و از آن چيز ديگري بهنام «احتياج به علت» بهوجود بيايد.
حاصل آنكه مبحثي كه بهعنوان علت و معلول و بهنام يكي از اصيلترين مباحث فلسفي مطرح ميشود و در خلال آن، احكام خاصي براي علت و معلول بيان ميگردد، مخصوص به علت و معلول خارجي و رابطهٔ حقيقي ميان آنهاست، و اگر در موارد ديگري تعبير «عليت» بهكار ميرود، همراه با نوعي مسامحه و يا از باب توسعه در اصطلاح است.