آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٣ - تقسيم حركت براساس شتاب
نزولي و انحطاطي، همراه با حركات موجودات رشديابندهٔ ديگري است، مثلاً سيبي كه در اثر كرمزدگي فاسد ميشود، كرم درون آن رشد مييابد و حركت حقيقي، همان حركت تكاملي كرم است كه موجب كاهش كمالات سيب ميگردد و پژمردگي و فاسد شدن آن، حركتي بالعرض ميباشد.
ولي صرفنظر از اينكه توأم بودن حركت نزولي يك متحرك با حركتِ اشتدادي متحرك ديگر در همهٔ موارد قابل اثبات نيست، نميتوان تغيير تدريجي موجود رو به كاهش را ناديده گرفت و از آن بهعنوان حركتِ بالعرض ياد كرد؛ و بالأخره اين سؤال باقي ميماند كه اين سير نزولي تدريجي در موجود كاهشيابنده، از نظر فلسفي چه مفهومي دارد؟
اما اتكا كردن بر تعريفهاي يادشده براي نفي حركت غيرتكاملي، نميتواند پاسخگوي وجود غيرقابلانكار آن باشد و به فرض اينكه مفاد اين تعريفها قابل انطباق بر حركت نزولي نباشد، بايد در صحت و كليت آنها ترديد كرد، نه اينكه با استناد به آنها دست به توجيهات غيرقابلقبولي زد، ولي در عين حال ميتوان براي تعريفهاي مذكور هم تفسيري را در نظر گرفت كه مستلزم نفي حركت غيرتكاملي نباشد.
توضيح آنكه: همچنانكه در درس پنجاه و دوم بيان شد، قوه و فعل دو مفهوم اضافي هستند كه از ملاحظه تقدم موجودي بر موجود ديگر و مشتمل بودن موجود دوم بر كل يا جزئي از موجود اول انتزاع ميشود. اين معنا به هيچ وجه مستلزم كاملتر بودن كل موجود دوم از كل موجود اول نيست، همچنين حركت را كمال مقدمي براي رسيدن به كمال اصلي انگاشتن، مستلزم بقاء همهٔ كمالات سابق در موجود لاحق نميباشد؛ زيرا ممكن است لازمهٔ حركت و رسيدن به كمالي كه نتيجهٔ آن بهشمار ميرود، اين باشد كه متحرك، بعضي از كمالات خودش را از دست بدهد و كمالي كه در اثر حركت برايش حاصل ميشود، مساوي با كمال از دست رفته و يا حتي ضعيفتر از آن باشد.
پس تطبيق تعريف ارسطو بر انواع حركت، مستلزم اين نيست كه كمالي كه در اثر