آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٣ - بقاء معلول هم نيازمند به علت است
شده كه اگر در مورد خداي متعالي هم زوالي امكان ميداشت، ضرري به وجود عالم نميزد (لو جاز علي الواجب العدمُ لما ضرَّ العالَم)!!
ايشان براي تأييد نظريهٔ خودشان به شواهدي از بقاء معلولات پس از زوال علل آنها تمسك كردهاند، مانند فرزندي كه پس از مرگ پدر زنده ميماند، و ساختماني كه بعد از مرگ سازندهاش باقي ميماند.
فلاسفه در جواب ايشان ميگويند ملاك نيازمندي معلول به علت، تنها امكان است نه حدوث، و نه مجموع امكان و حدوث، و براي اثبات اين مطلب، دست به يك تحليل عقلي ميزنند به اين تقرير: حدوث، صفت وجود معلول است و از نظر تحليل عقلي، متأخر از مرتبهٔ وجود آن ميباشد و وجود، متفرع بر ايجاد، و ايجاد متأخر از وجوب و ايجاب است و ايجاب به چيزي تعلق ميگيرد كه فاقد وجود باشد، يعني ممكنالوجود باشد و اين (امكان) همان وصفي است كه از خود ماهيت انتزاع ميشود؛ زيرا ماهيت است كه نسبت آن به وجود و عدم يكسان است و اقتضايي نسبت به هيچكدام از آنها ندارد. پس تنها چيزي كه ميتواند ملاك نيازمندي به علت باشد، همين امكان ماهوي است كه از ماهيت جداشدني نيست و ازاينرو نياز معلول هم دائمي خواهد بود و هيچگاه بينياز از علت نخواهد شد.
اما اين بيان ـ چنانكه بار ديگر نيز اشاره شدهـ با اصالت ماهيت سازگار است، و بنابر اصالت وجود بايد ملاك احتياج را در خصوصيتِ وجودي معلول جستوجو كرد؛ يعني همانگونه كه صدرالمتألهين فرموده است، ملاك احتياج معلول به علت، فقر و وابستگي ذاتي، و به تعبير ديگر ضعف مرتبهٔ وجودي آن است كه هيچگاه از آن جداشدني نيست.
دربارهٔ مواردي كه متكلمين بهعنوان شاهد بر بقاء معلول بعد از نابودي علت ذكر كردهاند، بايد گفت در اين موارد علل حقيقي نابود نشدهاند، بلكه آنچه نابود شده يا تأثيرش منقطع گرديده، علت اِعدادي است كه در واقع، علت بالعرض براي معلولهاي نامبرده ميباشند.
توضيح آنكه ساختماني كه بعدازمرگ سازنده باقي ميماند، مجموعهاي از علل حقيقي دارد كه شامل علت هستيبخش و علتهاي داخلي (ماده و صورت) و شرايط