آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٧ - خلاصه
خلاصه
المواد هم فعليت قائل هستند؛ فعليتي كه در جريان تحولات باقي ميماند.
٢. با نفي هيولاي ارسطویي، صورت جسميه هم بهعنوان نوع خاصي از جوهر نفي ميشود.
٣. مشهور ميان فلاسفه اين است كه صورتهاي نوعيه (غير از نفوس)، جوهرهاي جسماني هستند كه در جوهر ديگري حلول ميكنند، يعني اجزاء آنها دقيقاً بر يكديگر منطبق ميشود، ولي شيخ اشراق به پيروي از فلاسفهٔ قديم آنها را از قبيل اعراض دانسته است.
٤. بنابر انكار هيولاي ارسطویي اگر صورتهاي نوعيه از قبيل اعراض شمرده شوند، جوهر جسماني و مادي منحصر به جسم خواهد بود و اگر صور نوعيه از قبيل جواهر حلولكننده در جسم باشند، جوهر جسماني به دو قسم منقسم ميشود: يكي جوهري كه در جوهر ديگري حلول نميكند (جسم)، و ديگري جوهري كه داراي محل جوهري است (صورت).
٥. نخستين بيان براي اثبات هيولاي بدون فعليت اين است كه در جريان تحولاتي كه براي اجسام پديد ميآيد و طي آنها فعليت قبلي از بين ميرود، بايد جوهر مشتركي بين آنها باشد كه خودش فعليتي نداشته باشد؛ زيرا فرض اين است كه فعليت قبلي نابود شده و اگر چنين جوهري نباشد لازمهاش اين است كه موجود قبلي بهكلي نابود شده و موجود جديدي از نيستي محض بهوجود آمده باشد كه هيچ رابطهٔ حقيقي با موجود قبلي ندارد!
٦. اگر تحول اجسام در حقيقت تحول اعراض آنها باشد، يا از قبيل تعلق و قطع تعلق نفس به بدن باشد، يا اينكه صورت جديدي بهوجود بيايد يا از بين برود، در همهٔ اين فرضها جوهر قبلي با فعليت خودش باقي خواهد بود، اما اگر از قبيل تبديل عنصري به عنصر ديگر باشد، جاي چنين توهمي هست كه فعليت قبلي زايل شده است، ولي در همين مورد هم به عقيدهٔ فلاسفه فعليت «جسم» باقي است، پس نيازي به فرض جوهر بيفعليت نخواهد بود.