آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٩ - دلايل وجود حركت در جوهر
نميتوان آنها را زماناً مقدم بر حادثهاي يا مؤخر از آن دانست؛ زيرا وجودِ ثابتِ آنها سنخيتي با امتداد گذرا و نوشوندهٔ زمان ندارد.
و اما مقدمهٔ دوم با اين بيان قابل توضيح است كه زمان امري است گذرا كه اجزاء بالقوهٔ آن متوالياً بهوجود ميآيند و تا جزئي نگذرد جزء ديگري از آن تحقق نمييابد، در عين حال كه مجموع اجزاء بالقوهاش وجود واحدي دارند. با توجه به حقيقت زمان، به آساني ميتوان دريافت كه هر موجودي كه در ذات خودش چنين امتدادي را داشته باشد، وجودي تدريجيالحصول و داراي اجزائي گسترده در بستر زمان خواهد داشت و امتداد زماني آن قابل تقسيم به اجزاء بالقوهٔ متوالي خواهد بود كه هيچگاه دو جزء زماني آن با يكديگر جمع نميشوند و تا يكي از آنها نگذرد و معدوم نشود، جزءِ ديگري از آن بهوجود نميآيد.
با توجه به اين دو مقدمه، نتيجه گرفته ميشود كه وجود جوهر جسماني، وجودي تدريجي و گذرا و نوشونده است، و همين است معناي حركت در جوهر.
صدرالمتألهين در توضيح اين دليل ميگويد: همچنانكه جوهر مادي داراي مقادير هندسي و ابعاد مكاني است، همچنين داراي كميت متصل ديگري بهنام زمان است (كه بُعد چهارم آن را تشكيل ميدهد)، و همانگونه كه امتدادهاي دفعيالحصول آن، اوصاف ذاتي وجودش بهشمار ميروند و وجود منحازي از وجود جوهر مادي ندارند، همچنين امتداد تدريجيالحصول آن، وصفي ذاتي و انفكاكناپذير براي آن است، و همانگونه كه هويت شخصي هيچ جوهر جسماني بدون ابعاد هندسي تحقق نمييابد، بدون بُعد زماني هم تحقق نميپذيرد و نميتوان هيچ موجود جسماني را فرض كرد كه ثابت و منسلخ از زمان باشد و در نتيجه، نسبت آن به همهٔ زمانها يكسان باشد. پس زمان مقوم وجود هر جوهر جسماني است و لازمهاش اين است كه وجود هر جوهر جسماني تدريجيالحصول باشد و اجزاء بالقوهٔ آن متوالياً و نوبهنو بهوجود بيايند.
اين دليل متقنترين دلايل حركت جوهريه است و هيچ اشكالي دربارهٔ آن بهنظر نميرسد.