آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١١ - مقدمه
مقدمه
مفهومي كه عموم مردم از خداي متعالي درك ميكنند و معنايي كه هنگام شنيدن واژهٔ «خدا» يا معادلهاي آن در زبانهاي مختلف ميفهمند، عبارت است از موجودي كه جهان را آفريده است. به ديگر سخن، خدا را بهعنوان «آفريدگار» ميشناسند و احياناً معاني ديگري از قبيل پروردگار و معبود (كسي كه شايسته پرستش است) را مورد توجه قرار ميدهند. در واقع خدا را بهعنوان انجامدهندهٔ «كار» آفرينش و توابع آن ميشناسند.
فلاسفه با توجه به اينكه اينگونه مفاهيم از مقام فعل الهي و بعضاً از افعال مخلوقين، مانند پرستيدن انتزاع ميشود، كوشيدهاند مفهومي را بهكار بگيرند كه حكايت از ذات مقدس الهي نمايد، بدون اينكه احتياجي به در نظر گرفتن افعال و مخلوقات وي داشته باشد و بدينترتيب، مفهوم «واجبالوجود» را برگزيدهاند؛ يعني كسي كه هستي او ضروري و زوالناپذير است.
ولي اين مفهوم هم يك مفهوم كلي و ذاتاً قابل اشتراك و صدق بر مصاديق متعدد ميباشد. ازاينرو بايد بهترين اسماء و كلمات را اسم «اللّه» دانست كه اسم خاص و بهاصطلاح «عَلَم شخصي» است، و شايد اين اسم شريف، نخست از طرف انبيا و پيشوايان ديني مطرح شده باشد.
امابراي دانستن معناي اسم خاص، شناختن«شخص مسمي» لازم است؛ شناختي كه درمورد محسوسات بهوسيلهٔ ادراك حسي، و در غير محسوسات، تنها از راه علم حضوري حاصل ميشود، و هنگامي كه موجودي قابل درك حسي نباشد، راه شناختن شخص او منحصر به علم حضوري خواهدبود.هر چند اثبات وجود چنين علمي مربوط به فلسفه است، اما خود اين علم از راه بحثهاي فلسفي بهدست نميآيد، و آنچه از كاوشهاي