آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٩ - خلاصه
خلاصه
١. معروفترين تعريفهاي حركت از اين قرار است:
الف) تغير تدريجي؛
ب) خروج تدريجي شيء از قوه به فعل؛
ج) كمال اول براي موجود بالقوه، از آن جهت كه بالقوه است.
ولي تعريف اول سادهتر و روشنتر است.
٢. حد تام منطقي براي حركت امكان ندارد؛ زيرا مفهوم آن از قبيل معقولات ثانيهٔ فلسفي است كه از سيلان وجود جوهر و عرض انتزاع ميشود، و به فرض اينكه حركت مقولهٔ خاصي باشد نيز حد تام نخواهد داشت؛ زيرا مقوله جنس عالي است و خودش جنس و فصلي ندارد.
٣. حركت برخلاف تغيرات دفعي، از يك وجود انتزاع ميشود و تعدد متغير و متغيراليه، به لحاظ تعدد اجزاء بالقوهٔ آن است.
٤. اِلئاييان حركت را بهعنوان امر واحد ممتد انكار كرده و آن را مجموعهاي از سكونات پيدرپي انگاشتهاند.
٥. وجود حركت، يقيني است و بعضي از مصاديق آن (حركت در كيف نفساني) با علم حضوري خطاناپذير درك ميشود.
٦. نخستين دليل الئاييان اين است كه فرض وجود خارجي براي حركت، مستلزم تناقض و اتصاف آن به متناهي و نامتناهي است.
٧. ارسطو جواب داده است كه تناهي، صفت خود حركت، و عدم تناهي، صفت اجزاء بالقوهٔ آن است، پس در تناقض مفروض، وحدت قوه و فعل وجود ندارد.
٨. نامتناهي بودن حركت به دو صورت فرض ميشود: يكي نامتناهي بودن عدد اجزاء، و آن هنگامي است كه حركت عملاً به اجزاء نامتناهي تجزيه شود و در اين صورت، ديگر شيء واحد متناهي وجود نخواهد داشت. ديگري نامتناهي بودن مقدار (كميت متصل) آن