آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٠ - خلاصه
است، از اين راه كه چون هريك از اجزاء نامتناهي آن مقداري دارد، ناچار مجموع مقادير آنها نامتناهي خواهد بود. ولي مقدار هر جزء، كسري از مقدار كل است و مجموع آنها مساوي با مقدار متناهي آن ميباشد.
٩. اين شبهه در مورد ساير امتدادات نيز جاري است و ازاينرو صاحبان اين شبهه هر امتدادي را داراي اجزاء قسمتناپذير محدودي دانستهاند، ولي جزء لايتجزي با دلايل متعددي ابطال شده است.
١٠. دليل ديگر اِلئاييان اين است كه حركت جسم از نقطهاي به نقطهٔ ديگر، مستلزم بودن آن در نقطه يا نقاط متوسط بين آنهاست و بودن آن در هر نقطه، بهمعناي سكون آن است، پس فرض حركت، مستلزم نفي آن است.
١١. وقوع جزئي از حركت در جزئي از مسافت، بهمعناي سكون آن نيست. اما نقطه، جزئي از مسافت نيست و در ميان هيچ خطي وجود بالفعل ندارد، چنانكه «آن» نيز جزئي از زمان نيست. بنابراين معناي بودن شيء متحرك در «آن» معيّني در نقطهٔ خاصي، جز اين نيست كه مقاطع سهگانهٔ حركت و زمان و مكان بر يكديگر منطبق ميشود، و اين مقاطع هنگامي تحقق بالفعل مييابد كه امتدادهاي آنها قطع شود.
١٢. مبناي اين شبهه، مساوي شمردن، بودن با سكون، و مركب پنداشتن خط از نقاط، و زمان از آنات است و از تطبيق حركت بر آنها نتيجه گرفته شده كه حركت هم مركب از سكونات ميباشد. در صورتي كه بودن، اعم از بودن ثابت و بودن سيال است، و تجزيهٔ خط و زمان هم منتهي به نقطه و آن نميشود.