آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٦ - محال بودن دور
محال بودن دور
يكي از مطالبي كه پيرامون رابطهٔ علت و معلول مطرح ميشود، اين است كه هر موجودي از آن جهت كه علت و مؤثر در پيدايش موجود ديگري است، ممكن نيست در همان جهت معلول و محتاج به آن باشد. به ديگر سخن هيچ علتي معلول معلولِ خودش، و از نظر ديگر علت براي علت خودش نخواهد بود. به عبارت سوم محال است يك موجود نسبت به ديگري هم علت باشد و هم معلول، و اين همان قضيهٔ محال بودن علتهاي دوري است كه ميتوان آن را از بديهيات و دستكم از قضاياي قريب به بداهت بهشمار آورد و اگر موضوع و محمول آن درست تصور شود، جاي شكي دربارهٔ آن نخواهد ماند؛ زيرا لازمهٔ عليت، بينيازي و لازمهٔ معلوليت، نيازمندي است و جمع بين نيازمندي و بينيازي در يك جهت تناقض است.
ولي ممكن است در اين زمينه مانند بسياري از قضاياي بديهي شبهههايي پيش بيايد كه ناشي از عدم دقت در معناي موضوع و محمول قضيه باشد؛ مثلاً ممكن است كسي چنين توهم كند كه اگر انساني غذاي خودش را تنها از راه كشاورزي بهدست بياورد، بهطوري كه اگر محصول كشاورزي خودش نباشد از گرسنگي بميرد. در اين صورت محصول مزبور از يك سوي معلول كشاورز، و از سوي ديگر علت براي او خواهد بود. پس كشاورز مفروض، علتِ علتِ خودش، و نيز معلولِ معلولِ خودش ميباشد!
ولي صرفنظر از اينكه كشاورز علت حقيقي براي پيدايش محصول نيست و تنها علت اِعدادي آن بهشمار ميرود، محصول مزبور علت وجود كشاورز نيست، بلكه از اموري است كه دوام حيات وي توقف بر آن دارد. به ديگر سخن وجود كشاورز در زمان كاشت و برداشت، علت است و معلول نيست، و در زمان بعد معلول است و علت نيست، و همچنين محصول مزبور در زمان پيدايشش معلول است و علت نيست، و در زماني كه خوراك كشاورز قرار ميگيرد، علت است و معلول نيست، پس عليت و معلوليت هركدام از يك جهت نخواهد بود.