آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٢٦ - خلاصه
خلاصه
١. انسان در وهلهٔ اول، مفهوم خير و شر را از رابطهٔ مثبت و منفي بين رغبتهاي خودش و متعلقات آنها انتزاع ميكند.
٢. در وهلهٔ دوم، اين رابطه را به هر موجود ذيشعوري با مطلوبها و نامطلوبهايش گسترش ميدهد.
٣. در وهلهٔ سوم، ويژگي شعور را نيز از طرف اضافه حذف ميكند و مثلاً ميوهداري را خير درخت تلقي ميكند.
٤. اين تعميم اخير، به گمان بعضي ناشي از نسبت دادن صفات انساني (مانند ميل و رغبت) به ساير موجودات است، و به گمان بعضي ديگر، به لحاظ مطلوب بودن و نبودن اشياء براي خود انسان است، ولي از نظر ما نكتهٔ ديگري دارد كه به آن اشاره خواهد شد (در شمارهٔ٧).
٥. خير و شر در مورد افعال اختياري هم بهكار ميرود كه مربوط به فلسفهٔ اخلاق است.
٦. خير و شر به دو قسم بيواسطه و باواسطه تقسيم ميشود. مثلاً حيات، خير بيواسطه، و اسباب ادامهٔ حيات، خير باواسطه بهشمار ميرود.
٧. ميلها و رغبتها شاخههايي از حب ذات و وسايلي براي تأمين بقا و كمال ذات هستند و ازاينرو ميتوان مطلوب و نامطلوب اصيل را كمال و نقص دانست و آن را به هر كمال و نقصي تعميم داد.
٨. اين تحليل و تعميم از نظر فلسفي ضرورت دارد؛ زيرا حيثيت مطلوب و نامطلوب كه نسبت به انواع و افراد موجودات فرق ميكند، موضوع بحث فلسفي نيست.
٩. گاهي يك امر عدمي بهواسطهٔ اينكه جزئي از علت تامه براي پيدايش خيري محسوب ميشود، متصف به خيريت ميگردد، نيز گاهي يك امر وجودي بهسبب اينكه مزاحم و مانع از خير ديگري ميشود، متصف به شرّيت ميگردد. اما اين اتصافات بالعرض است و خير بالذات، همان كمال وجودي، و شر بالذات، همان نقص عدمي ميباشد.
١٠. ممكناست چيزي براي قوهاي خيروبراي قوهٔديگريشرباشد،ودراين صورت،