آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦١ - تجرد ادراك
محمول حاكي از جوهر و عرض، و ذات و صفت خارجي و نفسالامري است. اما نسبت، امري است مربوط به نسبتدهنده و حكايتي از مصداق خارجي ندارد، همچنين حكم، فعل حكمكننده است و تنها ميتواند حاكي از نوعي وحدت يا اتحاد ميان مصداق موضوع و مصداق محمول باشد نه اينكه خودش مصداقي در خارج داشته باشد (دقت شود).
ازاينرو ميتوان گفت نسبت دادن چيزي به چيز ديگر، يك فعاليت نفساني است، و نفس، فاعل ايجادكنندهٔ نسبت ميباشد. نيز حكمي كه قوام قضيه به آن است و بهوسيلهٔ آن قضيهٔ تصديقي از مجموعهاي از تصورات متمايز ميشود فعل نفس است، ولي تصور موضوع يا محمول در گرو فعاليت نفس نيست و ممكن است بدون اختيار وي در ذهن پديد آيد، هرچند نيازمند به نوعي توجه و التفات نفس ميباشد.
حاصل آنكه قيام نسبت و حكم به نفس، «قيام صدوري» است، اما قيام تصورات موضوع و محمول را ميتوان «قيام حلولي» بهشمار آورد و وجود آنها را به نوعي «ارتسام در ذهن» تفسير كرد. ولي بايد توجه داشت كه اين ارتسام و انتقاش، از قبيل نقش بستن تصوير روي كاغذ يا موضوع مادي ديگري نيست، بلكه از قبيل كيف نفساني و مجرد از ماده است؛ زيرا عرض مادي نسبتِ وضعي با موضوع خودش دارد و قابل اشارهٔ حسيه، و به تبع موضوع، قابل انقسام ميباشد، در صورتي كه چنين چيزهايي در مورد نفس و نفسانيات امكانپذير نيست.
اما قيام صدوري نسبت و حكم، هرچند خودبهخود دليل مجرد بودن آنها نيست، ولي با توجه به اينكه وجود آنها طفيلي وجود موضوع و محمول ميان آنها ميباشد، مادي نبودن آنها هم ثابت ميگردد. افزونبر اين، قسمتناپذيري آنها بهترين دليل بر تجرد آنهاست.
تجرد ادراك
با بررسي اقسام علم و توجه به يگانگي علم حضوري باذات عالِم مجرد، و كيف نفساني بودن علم بهمعناي اعتقاد و بهمعناي صور و مفاهيم ذهني، وتوجه به اينكه نسبت و حكم