آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٢ - تجرد ادراك
نقش رابط را ميان آنها ايفا ميكنند، مجرد بودن همهٔ اقسام علم روشن گرديد، و در واقع تجرد آنها از راه تجرد عالِم به ثبوت رسيد. اما راههاي ديگري نيز براي اثبات تجرد علم و ادراك وجود دارد كه اينك به ذكر بعضي از آنها ميپردازيم و قبلاً اين نكته را يادآور ميشويم كه واژههاي علم و ادراك در اين مبحث، مرادف با يكديگر بهكار ميروند و شامل احساس و تخيل و تعقل ميشوند:
١. دليل اول بر تجرد ادراك همان است كه به «دليل محال بودن انطباع كبير در صغير» معروف شده و تقرير آن اين است:
ديدن حسي، از نازلترين انواع ادراك است كه توهم مادي بودن آن ميشود و مادهگرايان آن را به فعل و انفعالات فيزيكوشيميايي و فيزيولوژيكي تفسير ميكنند، اما با دقت در همين نوع از ادراك روشن ميشود كه خود ادراك را نميتوان امري مادي دانست، و فعل و انفعالات مادي را تنها بهعنوان شرايط اِعدادي براي آن ميتوان پذيرفت؛ زيرا ما صورتهاي بزرگي را به وسعت دهها متر مربع ميبينيم كه چندين برابر همهٔ بدن ماست، چه رسد به اندام بينايي يا مغز! و اگر اين صورتهاي ادراكي، مادي و مرتسم در اندام بينايي يا عضو ديگري از بدن ميبودند، هرگز بزرگتر از محل خودشان نبودند؛ زيرا ارتسام و انطباع مادي بدون انطباق بر محل امكان ندارد، و با توجه به اينكه ما اين صورتهاي ادراكي را در خودمان مييابيم، ناچار بايد بپذيريم كه مربوط به مرتبهاي از نفس (مرتبهٔ مثالي نفس) هستند و بدينترتيب هم تجرد خود آنها و هم تجرد نفس اثبات ميشود.
بعضي از ماديين پاسخ دادهاند كه آنچه را ميبينيم، صورتهاي كوچكي نظير ميكروفيلم است كه در دستگاه عصبي بهوجود ميآيد و ما به كمك قراین و نسبتسنجيها به اندازهٔ واقعي آنها پيميبريم.
ولي اين پاسخ مشكلگشا نيست؛ زيرا اولاً، دانستن اندازهٔ صاحب صورت، غير از ديدن صورت بزرگ است، و ثانياً، به فرض اينكه صورت مرئي خيلي كوچك باشد و ما با مهارتهايي كه در اثر تجارب بهدست ميآوريم و با استفاده از قراین و از راه