آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٩ - خلاصه
خلاصه
١. توحيد در فلسفه بهمعاني زير بهكار ميرود:
الف) توحيد در وجوب وجود؛
ب) بساطت و عدم تركيب از اجزاء بالفعل و بالقوه و اجزاء تحليلي؛
ج) نفي صفات زائد بر ذات؛
د) نفي شريك در خلق و تدبير؛
ه( توحيد در فاعليت حقيقي و افاضهٔ وجود.
٢. دليل وحدت واجبالوجود اين است كه وجود الهي بينهايت كامل است و چنين وجودي تعددبردار نيست.
٣. بينهايت بودن كمالات وجودي خداي متعالي مستلزم نفي وجود از مخلوقات نيست؛ زيرا كمالات آنها شعاعي از كمالات الهي است و هيچ استقلالي از خودشان ندارند.
٤. دليل نفي اجزاء بالفعل از ذات الهي اين است كه اگر اجزاء مفروض مستقل از يكديگر باشند، لازمهاش تعدد واجب است، و اگر نيازمند باشند، با وجوب وجود منافات دارد، و اگر جزئي از آن ممكنالوجود باشد، محتاج به واجبالوجود خواهد بود. پس اگر فرض شود كه معلول جزء ديگر است، همان جزء ديگر در واقع واجبالوجود خواهد بود نه مركب مفروض، و اگر معلول واجبالوجود ديگري باشد، لازمهاش شرك در وجوب وجود است.
٥. دليل نفي اجزاء بالقوه اين است كه موجودي كه داراي اجزاء بالقوه باشد، عقلاً قابل تقسيم به چند موجود ديگر، و در نتيجه قابل زوال خواهد بود، در صورتي كه واجبالوجود زوالپذير نيست.
٦. دليل ديگر آنكه: اگر اجزاء بالقوه ممكنالوجود باشند، لازمهاش اين است كه اجزاء با كل سنخيتي نداشته باشند، و اگر واجبالوجود باشند، لازمهاش امكان تعدد واجب، و نيز امكان معدوم بودن آنها قبل از تقسيم است.