آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٣ - نقد
تبديل و تبدل به چند صورت قابل فرض است كه مهمترين فرضهاي مربوط به اين مبحث عبارت است از:
الف) تبديل و تبدل اعراض مانند تغيير يافتن رنگ سيب از سبزي به زردي و از زردي به سرخي.
لازم به تذكر است كه بهنظر امثال شيخ اشراق، تبديل و تبدل انواع از همين قبيل ميباشد؛ زيرا ايشان صورتهاي نوعيه را از قبيل اعراض ميدانند. همچنين تبديل شدن آب به بخار و بالعكس بهنظر فيزيكدانان جديد از قبيل دور و نزديك شدن ملكولهاست نه از قبيل تغييرات جوهري؛
ب) پيدايش صورت جوهري جديد در ماده، مانند پيدايش صورت نباتي در خاك، بنابر قول ارسطوئيان كه صورتهاي نوعيه را از قبيل جواهر ميدانند؛
ج) زايل شدن صورت جوهري حادث، از ماده، مانند تبديل شدن نبات به خاك بنابر قول ايشان؛
د) زايل شدن صورت جوهري سابق و پديد آمدن صورت جوهري ديگر، مانند تبديل شدن عنصري به عنصر ديگر براساس نظريهٔ ايشان؛
ه( ماده بدون اينكه در آن حلول نمايد (زيرا حلول، از ويژگيهاي ماديات است)، مانند تعلق روح به بدن؛
و) قطع تعلق مزبور، مانند مردن حيوان و انسان.
باتوجه به اين اقسام، سست بودن بيان اول روشن ميشود؛ زيرا اگر تبديل و تبدل مربوط به اعراض جسم باشد،جوهرجسماني با فعليت خودش محفوظ است و ديگر نيازي به فرض جوهرفاقدفعليت نيست.همچنين اگراز قبيل تعلق نفس به بدن يا قطع تعلق آن باشد(صورت پنجم و ششم)،جوهر بدن با فعليت خودش باقي است. نيز در صورت دوم و سوم كه صورت جوهري جديدي درجسم حلول نمايد، يا از آن زايل شود،جوهرسابق محفوظ است.تنها درصورت چهارم جاي چنينتوهميوجوددارد كه