آموزش فلسفه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٠ - نظريات فلاسفه دربارهٔ ماده و صورت
وراي نور ندارد.[١] بعضي از انديشمندان نسبت دادن قول مزبور را به خود ارسطو صحيح ندانستهاند.[٢]
اما به فرض وجود هيولاي اُولي بهعنوان يك جوهر فاقد فعليت، بهنظر ميرسد كه ماده و صورت را در كنار جسم قرار دادن و آنها را در عرْض هم از انواع جواهر شمردن مناسب نيست و شايد بهتر اين بود كه ماده و صورت را بهعنوان دو نوع از جوهر مادي بهحساب ميآوردند و توضيح ميدادند كه مادهٔ نخستين قابل انفكاك از صورت جسميه نيست و مجموع مركب از آنها «جسم» ناميده ميشود. ولي مطلب اساسي اين است كه وجود جوهري كه ذاتاً فاقد هرگونه فعليتي باشد قابل اثبات نيست و بهنظر ميرسد كه در اين مسئله، حق با شيخ اشراق و علامهٔ طوسي و ديگر فيلسوفاني است كه وجود چنين قسمي از جوهر را انكار كردهاند.
با انكار هيولاي اُولي بهعنوان جوهر فاقد هرگونه فعليت، جايي براي اثبات نوع ديگري از جوهر كه نخستين صورت براي هيولاي اُولي و فعليتبخش به آن باشد باقي نميماند؛ زيرا طبق اين نظر كه به افلاطونيان نسبت داده شده، نخستين ماده، جوهر فعليتداري است كه مركب از ماده و صورت نميباشد، نهايت اين است كه صورتهاي جديدي متناوباً يا مجتمعاً در آن تحقق مييابد، چنانكه صورت عنصري خاصي در آن پديد ميآيد و با رفتن آن، صورت عنصري ديگري جايگزين ميشود، اما صورت عنصري با صورت معدني و صورت نباتي مجتمعاً بهوجود ميآيند و همگي در جوهر جسم حلول مينمايند، يعني اجزاء آنها دقيقاً بر يكديگر منطبق ميشوند، ولي در همهٔ اين تحولات، جسم بهعنوان يك جوهر فعليتدار همواره باقي ميماند، هرچند بعضي از فلاسفه جوهر بودن صورتهاي جديد را انكار كردهاند و آنها را تنها بهعنوان اعراضي براي جسم پذيرفتهاند.[٣]
١. ر.ك: اسفار، ج٥، ص١٤٦؛ مبدأ و معاد، ص٢٦٥.
٢. ر.ك: معتبر ابوالبركات، ج٣، ص٢٠٠.
٣. ر.ك: مطارحات، ص٢٨٤؛ حكمهٔ الاشراق، ص٨٨.