ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٠ - مسئلهء دوم - عوامل بروز فتنه ها
< شعر > جمله عالم از اختيار و هست خود مى گريزد در سر سرمست خود مى گريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى تا دمى از هوشيارى وارهند ننگ خمر و بنگ بر خود مى نهند < / شعر > اين نوع از انسانها كه مستى را بر هشيارى و خواب را بر بيدارى ترجيح مى دهند ، نه در حالت استقرار و ثبات اجتماعات ، قدرت روياروى قرار گرفتن با واقعيات را دارند و نه در حالت تحول . اينان حتى توانايى تماشاگرى را هم به آن چه كه مى گذرد ندارند . اين مسئله كه عامل فرار اين انسانها از واقعيت چيست داستان مفصلى دارد كه در سر فصل آن يا اصل تنازع در بقا نوشته شده است كه نشان مى دهد كه انسانهايى قدرتمند و خودخواه آنان را از واقعيات مى گريزانند و يا اصل خود خواهى در آن سر فصل نوشته شده است كه نشان مى دهد : آنان قربانى درد بيدرمان « از خود بيگانگى » مى باشند .
عدهء ديگرى از انسانها بدون توجه به اين كه جز آنان موجودات ديگرى هم هستند كه انسان ناميده مى شوند و خواستهها دارند و لذت و الم و پيروزى و شكست براى آنان هم مطرح مى باشد و اگر شرايط و موقعيتهاى مناسب بوجود بيايد ، آنان نيز طعم رشد و تكامل را مى چشند ، ارادهء خود را مبناى هستى مى دانند و چنين مى پندارند كه فلسفهء شوپنهور در بيان اصالت اراده ، مقصودى جز ارادهء آنان ندارد در ميان اين گروهها و گروه هايى ديگر كه براى اختصار بحث ، متعرض آنها نگشتيم ، در هر دوره و جامعه اى ، گروهى بنام روشنفكران ناميده مى شوند . چه كلمهء جالبى كه مقدسترين مفهومى را در برگرفته است .
اين كلمه بدون مبالغه بازگو كنندهء انسانهايى است كه رشد و كمال حيات آدميان را با آبحيات آبيارى مى كنند .
اين مفهوم ، اميد بخش است كه در همهء ادوار تاريخ در تاريكترين موقعيتهاى زندگى اجتماعى چراغى فرا راه جمعيتها بوده از سقوط آنان در سراشيبى يأس تباه كننده جلوگيرى مى كند .