ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - گنهكاران و پايان سرنوشت آنان
من با اعتقاد راستين به انا لله توانستهام از لبهء تيز شمشير لحظات زمان كه حيات مردم معمولى را قطعه قطعه مى كند و براه خود مى رود ، نجات پيدا كنم . با اين كه گذشت ساليان عمر ، مرا هم مانند ديگران فرسوده و پير و متلاشى مى سازد ، ولى فرسودگى و پيرى نمى تواند از سطح مجاور طبيعت حيات من تجاوز نموده به سطح عميق شخصيت من كه وابسته به ابديت است راه پيدا كند . از طرف ديگر خاصيت اساسى روح آدمى آگاهى از واقعيات است . وقتى كه من بتوانم روح را از تراكم زنگار و لجن خودخواهىها محفوظ بدارم ، و هنگامى كه بتوانم قدم به فوق زمان بگذارم ، درك و شناسايى سرنوشت همهء حيات خود و وضع ديگر انسانها كار دشوارى نيست . چه بايد كرد كه بشر همواره واقعيت را در قياس بازىهاى بى اساس مى بازد :
< شعر > كار پاكان را قياس از خود مگير گر چه باشد در نوشتن شير شير آن يكى شير است اندر باديه وين يكى شير است اندر باديه < / شعر > مولوى ١٣ ، ١٤ ، ١٥ - ألا و انّ الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها و خلعت لجمها فتقحّمت بهم فى النّار ( بشما هشدار مى دهم ، خطاهايى كه مردم مرتكب ميشوند ، چونان اسبهاى چموشند كه خطاكاران سوار بر آنها گشته ، با افسارهايى از دست رفته در بيراههها و سنگلاخها مى تازند . پايان اين تاخت و تازهاى طغيانگرانه آتش است ) .
گنهكاران و پايان سرنوشت آنان يكى از عوامل اساسى رواج طغيانگرىها و بى بند و بارىهايى كه قرن ما را دچار آشفتگىهاى جنون آميز نموده است ، بى اعتنايى به معصيت و گناه است .
ما نمى گوئيم كه ارتكاب گناه و غوطه خوردن در معاصى زاييده شدهء قرن ما است ، زيرا از آن هنگام كه اولاد آدم در اين كرهء خاكى زندگى را آغاز كردهاند ، گناه و اطاعت بمعناى نافرمانى و فرمانبردارى از قوانين تكامل روحى وجود داشته است ، بلكه منظور ما اينست كه در دورانهاى گذشته براى گنهكاران پديده هايى از