ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٥ - نظرى كلى در بارهء پديدهها و فعاليتهاى روانى على بن ابي طالب عليه السلام
يا حقيقتى كه آگاهى به آن ، عنصر اساسى آن است ، عامل سقوط و تباهىاش مى گردد .
در اينجا دو تباهى اسفانگيز را متذكر مى شويم كه از ناآگاهى به اصل حيات نصيب بشريت مى گردد : يك - تباهى « از خود بيگانگى » كه مى تواند همهء واقعيات و الگوها را در هم بريزد ، زيرا مسلم است كه « خود » اداره كنندهء حيات است كه بقاى حيات را در كارزار با عوامل مزاحم به عهده گرفته است ، وقتى كه اصل حيات به جهت ناآگاهى به آن و غوطه ور گشتن در كفها و پديدههاى حيات در ديدگاه « خود » قرار نگيرد ، چگونه « خود » مى تواند مديريت آن حيات را در دست داشته باشد .
دو - تباهى ديگر اين كه موقعى كه حيات از منطقهء آگاهى دور مى شود ، قوانين اساسى و هدفها و ارزشهاى آن نيز از منطقهء آگاهى بركنار مى گردد ، در نتيجه شئون حيات انسانى مانند پديدههاى جمادى و نباتى دستخوش عوامل لحظه اى و گسيخته از اصول قابل تكيه و اعتماد مى شود . چنين زندگى را با هيچ فلسفه و شعرگويى نمى توان تفسير و توجيه نمود . اين جمله را هم براى ابد فراموش كنيم كه مى گويد : « حيات يك مفهوم تجريدى است و ما با معلولها و پديدههاى آن سر و كار داريم نه با خود آن مفهوم » اين يك گمان فريبنده است كه بگوييم : حيات چيزى جز يك مفهوم تجريدى نيست ، ما با معلولها و پديدههاى عينى آن سر و كار داريم . براى روشن ساختن پيوستگى حيات با معلولها و پديدههاى عينى آن ، [ بر فرض اين كه رابطهء آن ، دو عليت باشد ] نخست دو نوع علت و معلول را متذكر مى گرديم : نوع يكم - موضوعى كه عنوان عليت پيدا كرده است ، معلول را به وجود مى آورد و با موقعيتهاى بعدى معلول كارى ندارد ، مهندس نقشه مى كشد و بنّا مطابق آن نقشه ساختمان را بنا مى كند و آن ساختمان بعنوان معلول بوجود مى آيد و تا عوامل تخريب آن را در هم نكوبد ، بوجود خود ادامه مى دهد ، چه مهندسى كه نقشهء