ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٩ - رابطهء حيات با پديدهها و فعاليتهاى آن
است ، ندارد ، مولوى مى گويد :
< شعر > هر نفس نو مى شود دنيا و ما بى خبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد < / شعر > اين بروز و جريان دائمى حيات و ثبات و پايدارى سطح عميق روان كه در فلسفهء اسلامى تقريبا هفتصد سال پيش گفته شده است ، امروز بوسيلهء گروهى از زيست شناسان مانند اوپارين بعنوان يك كشف علمى مهم وارد معارف بشرى مى گردد : « مواد جسم زنده بىتغيير نمى مانند ، آنها به سرعت زياد شكسته مى شوند ، تا انرژى نهفته شان آزاد شود و بعد ، مواد حاصل از تجزيه شان به محيط پيرامون دفع مى گردند . بدنهاى ما مانند نهرهاى روانند و موادشان بسان آب جويى پيوسته تازه مى شوند » [١] .
باز مى گويد : « اين نوع سازمان حيات را مى توان به طريقى با سازمان يك اثر موسيقى ، مانند يك سمفونى ، مقايسه كرد كه موجوديت واقعى آن به توالىها و هماهنگىهاى معين تك تك صداها بستگى دارد و كافى است كه اين توالى بر هم بخورد تا در نتيجهء آن ، سمفونى مذكور خراب شود و ناهماهنگى و بىنظمى جاى آن را بگيرد » [٢] .
تفسير صحيحى براى ثبات و پايدار بودن واقعيات روان با تحول مستمر حيات ، با هيچ علم و فلسفه اى جز با اين ابيات زير وجود ندارد :
< شعر > قرنها بگذشت اين قرن نويست ماه آن ماه است آب آن آب نيست عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم گر چه مستبدل شد اين قرن و امم قرنها بر قرنها رفت اى همام وين معانى برقرار و بر دوام شد مبدل آب اين چو چند بار عكس ماه و عكس اختر برقرار < / شعر >
[١] حيات : طبيعت و منشاء و تكامل آن - او پارين ص ٥٧ .
[٢] مأخذ مزبور ص ٧٩ .