ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
ترجمهء خطبهء چهارم
٤ ص
(٢)
ديگر هيچ صدائى انسان ساز براى شنيده شدن طنين نمى اندازد
١٠ ص
(٣)
داستان ناكثين ( پيمان شكنان )
١٥ ص
(٤)
تحليل داستان پيمانشكنان
١٧ ص
(٥)
1 - بحثى در ماهيت بيعت و لزوم آن براى رشد و اعتلاى انسانى
١٨ ص
(٦)
2 - آزادى اساسىترين عنصر پيمان مقدس
١٩ ص
(٧)
3 - جوامع امروزى دليلى براى لزوم بيعت ( پيمان مقدس ) نمى بينند
٢٠ ص
(٨)
4 - تعهد شكنى عبارت ديگرى از خودكشى
٢١ ص
(٩)
5 - بازيگرىهاى ماكياولى معاويه در پيمان شكنى طلحه و زبير
٢٢ ص
(١٠)
6 - آگاهى پيشين على بن ابي طالب ( ع ) از قرار گرفتن پيمان شكنان در معرض فريب خوردن
٢٣ ص
(١١)
7 - تبديل دادخواهى دروغين را به حكومت خواهى ، نوعى از سياست تلقى كرده اند
٢٤ ص
(١٢)
8 - اعتراف پيمان شكنان
٢٥ ص
(١٣)
9 - شريك ساختن مردم ناشايست در مديريت اجتماع ، خيانت در امانتى است كه خدا و مردم به من سپرده اند
٢٦ ص
(١٤)
10 - پيمان شكنان به عمره مى روند تا انصراف خود را از رهبر الهى با عبادت خدا بپوشانند
٢٧ ص
(١٥)
11 - پيمان شكنان سوگند مى خورند كه پيمان خود را نخواهند شكست
٢٨ ص
(١٦)
ما اين عدالت را نمى خواهيم زيرا نيازى به آن نداريم
٣٢ ص
(١٧)
پيمان و پيمان شكنى از ديدگاه قرآن
٣٣ ص
(١٨)
چگونه دين پردهء تاريكى روى واقعيت مى كشد
٣٥ ص
(١٩)
من نگهبان حقيقتم
٣٧ ص
(٢٠)
واقعيات و رويدادهايى كه با قيافهء خاموش گوياترين زبان را دارند
٣٩ ص
(٢١)
مسير من از حقيقت و رو به حقيقت است ، از من جدا نشويد
٤٠ ص
(٢٢)
نظرى كلى در بارهء پديدهها و فعاليتهاى روانى على بن ابي طالب عليه السلام
٤٢ ص
(٢٣)
رابطهء حيات با پديدهها و فعاليتهاى آن
٤٧ ص
(٢٤)
حيات در منطقهء ارزشها
٥٠ ص
(٢٥)
بيم و هراس من در بارهء انسانها است
٥١ ص
(٢٦)
شناخت حق و باطل و تفكيك راه آن دو از يكديگر
٥٢ ص
(٢٧)
2 - واقعيتهاى هستى حقاند
٥٥ ص
(٢٨)
3 - دين حق است
٥٦ ص
(٢٩)
4 - حق شايسته است
٥٧ ص
(٣٠)
7 - قانون حق است
٦٠ ص
(٣١)
8 - حق ثابت ، و باطل در گذر است
٦١ ص
(٣٢)
بحثى در ثبات حق و زوال باطل
٦٢ ص
(٣٣)
احساس بىنيازى در حال اطمينان به داشتن عامل مرتفع كنندهء احتياج
٦٧ ص
(٣٤)
ترجمهء خطبهء پنجم
٧٠ ص
(٣٥)
مسئلهء دوم - عوامل بروز فتنه ها
٧٦ ص
(٣٦)
فتنه اى كه در دوران زمامدارى امير المؤمنين بوجود آمده بود
٩٠ ص
(٣٧)
2 - فتنه اى كه خود انسان به وجود مى آورد و آن را وسيلهء فريب دادن خود مى سازد
٩٥ ص
(٣٨)
3 - وقيحترين جنبههاى فتنه
٩٦ ص
(٣٩)
4 - اگر محاسبهء دقيق در كار نباشد ، فتنهها خوب و بد را به آتش خواهند كشيد
٩٨ ص
(٤٠)
عوامل دو پديدهء متضاد اتحاد و خصومتها
٩٩ ص
(٤١)
به بيان دردها نپردازيد ، درمان دردها را بگوئيد
١٠١ ص
(٤٢)
انسان و افتخار و مباهاتهاى او
١٠٤ ص
(٤٣)
حركت براى پرواز بى بال و پر نتيجه اى جز سقوط ندارد
١٠٥ ص
(٤٤)
قدرت شرط اساسى تكليف است
١٠٧ ص
(٤٥)
مسئلهء يكم - وسيلهء تشخيص قدرت
١٠٨ ص
(٤٦)
عدم محاسبهء آرمانى در بارهء بهره بردارى از قدرتها هدر رفتن و نابودى اين سرمايههاى الهى را به دنبال دارد
١١١ ص
(٤٧)
با ارزشترين و پايدارترين و پيروزترين قدرتها كه امير المؤمنين ( ع ) مى خواهد ، كدام است
١١٢ ص
(٤٨)
عاليترين تشبيه در بارهء رياست ) *
١١٣ ص
(٤٩)
ساده لوحان نتايج را پيش از سپرى كردن مقدمات مى خواهند
١١٤ ص
(٥٠)
چه كنم در برابر اين كوته بينان ، بگويم يا ساكت شوم
١١٦ ص
(٥١)
حيات فوق زندگى و مرگ
١١٧ ص
(٥٢)
مرگ از ديدگاه على بن ابي طالب ( ع ) شربت گوارايى است براى حيات حقيقى
١٢٠ ص
(٥٣)
بر لبش قفل است و در دل رازها
١٢١ ص
(٥٤)
تا ميان حق و باطل تناقض آشتى ناپذير وجود دارد ، پيكار حق طلبان و باطل گرايان اجتناب ناپذير خواهد بود
١٢٦ ص
(٥٥)
دليل تكرار و تأكيد امير المؤمنين ( ع ) در بارهء حق خود
١٢٨ ص
(٥٦)
سينه هايى كه مبدل به قفسهء شيطان مى گردد
١٣٣ ص
(٥٧)
ديروز انسانهائى بودند و امروز شياطين گشته اند
١٣٥ ص
(٥٨)
انكار پس از اقرار پذيرفته نمى شود
١٣٨ ص
(٥٩)
سهم تحرك احساسات در تحولات اساسى
١٤٢ ص
(٦٠)
اينست معناى بينايى كه آدمى خود را نفريبد و فريب ديگران را نخورد
١٤٧ ص
(٦١)
آنان موقعيتى را كه من به وجود خواهم آورد ، قدرت بر هم زدن آنرا نخواهند داشت
١٤٩ ص
(٦٢)
جمجمه اى كه چون گوى بىاختيار تسليم چوگان الهى نباشد ، دير يا زود گوى پيش پاى قوانين طبيعت گشته ، راه نابودى را پيش خواهد گرفت
١٥٤ ص
(٦٣)
پيروزى از خدا و براى خداست و بس
١٥٥ ص
(٦٤)
ترجمهء خطبهء سيزدهم در سرزنش اهل بصره پس از حادثهء جمل
١٦٥ ص
(٦٥)
تأثير محيط طبيعى در وضع روانى مردم
١٦٨ ص
(٦٦)
نتوان مرد به سختى كه در اينجا زادم
١٧٠ ص
(٦٧)
عدالت و ستم
١٧٩ ص
(٦٨)
عدالت در شئون انسانى كه با اراده به وجود مى آيد
١٨٠ ص
(٦٩)
عدالت در جهان هستى
١٨١ ص
(٧٠)
مى گويند عدالت آن معشوق مطلق انسانيت است كه انسانها از آن فرار ميكنند
١٨٣ ص
(٧١)
عدالت منها نمى كند ، بلكه اضافه مى نمايد
١٨٧ ص
(٧٢)
عدالت از ديدگاه قرآن
١٩٠ ص
(٧٣)
تنها خداست كه ملاك عدالت ميان انسانها است
١٩٣ ص
(٧٤)
قيام دائمى و همه جانبه براى عدالت
١٩٦ ص
(٧٥)
از ستم دور شويد و ستمكار نباشيد ، زيرا ستمكار از رحمت ربوبى خداوندى بريده است
٢٠٧ ص
(٧٦)
ستم عامل سقوط تمدنها و متلاشى شدن اجتماعات
٢٠٨ ص
(٧٧)
خداوند عامل ظلم نيست
٢١١ ص
(٧٨)
مبارزهء جدى و داد و فرياد پيامبران براى ريشه كن كردن ظلم
٢٢٣ ص
(٧٩)
ترجمهء خطبهء شانزدهم سخنى از امير المؤمنين عليه السلام ، در آن هنگام فرمود كه در مدينه با او بيعت كردند
٢٢٧ ص
(٨٠)
براى هشياران اندرزها و تجارب روزگاران جدىترين وسايل خود سازى است
٢٣٢ ص
(٨١)
از آن تحول تكاملى كه پيامبر اسلام بوجود آورده بود ، منحرف گشته بهمان نقطه برگشتهايد كه مبدء حركت تكاملى شما بود
٢٣٤ ص
(٨٢)
هشيار باشيد كه عوامل دگرگونىها به فعاليت افتاده است و شما در مجراى آزمايشها قرار گرفته ايد
٢٣٦ ص
(٨٣)
هدف و حكمت آزمايشها
٢٤٠ ص
(٨٤)
من حقيقتى را پنهان نداشتهام ، و آنچه را كه گفتهام صدق محض است
٢٤٢ ص
(٨٥)
سرنوشت امروز را مى دانستم
٢٤٦ ص
(٨٦)
گنهكاران و پايان سرنوشت آنان
٢٤٧ ص
(٨٧)
هر معصيتى سقوطى را بدنبال دارد
٢٥٢ ص
(٨٨)
هدفهاى اعلاى تقوى ورزيدن از ديدگاه قرآن
٢٥٦ ص
(٨٩)
اكثريت باطل و باطل گرايان و اقليت حق و حق گرايان
٢٦١ ص
(٩٠)
ورقى كه از كتاب زندگى گردانيده شد ، جز بوسيلهء رويدادهاى محاسبه نشده برگشت ندارد
٢٦٣ ص
(٩١)
فهرست مطالب
٢٦٥ ص
(٩٢)
( فهرست آيات )
٢٧٨ ص
(٩٣)
( فهرست نام اشخاص )
٢٨٦ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٥ - مى گويند عدالت آن معشوق مطلق انسانيت است كه انسانها از آن فرار ميكنند


يك پديدهء جبرى است كه بدنبال عمل انتقام به وجود مى آيد . اين لذت نشان نمى دهد كه شخص انتقامجو معناى حيات خود را درك نموده بآن عشق مى ورزد ، چنانكه دويدن درندگان در جنگلها بانگيزهء انتقامجويى دنبال يكديگر نشان نمى دهد كه آن درندگان زيست شناسى را از ديدگاه اوپارين و درون بينى را از عينك هنرى برگسون و معرفت به عظمت حيات را از افق جلال الدين مولوى دريافته و در راه عشق بآن زيست و درون و حيات با عظمت دنبال يكديگر مى تازند .
لذت حاصل از اشباع غريزهء جنسى يك پديدهء جبرى است كه همهء جانداران را با هدف گيرى ناآگاهانهء ادامهء نسل دنبال يكديگر براه انداخته است اين پديده كه از افعى گرفته تا ماكس پلانك و اينشتين را به جست و خيز در مى آورد ، هيچگونه عشق به حيات را كه احتياج به شناخت خويشتن و درك آهنگ با عظمت عالم هستى دارد ، اثبات نمى كند . مگر آنكه لذت جنسى بآن مرحله از عظمت تصعيد شود كه بقول گوته : « در شبهاى عشق آنجا كه نهال زندگى كاشته مى شود مشعل فروزان حيات در گذرگاه ابديت دست بدست مى گردد » [١] .
همچنين است لذت بردن از مقام و آزادى و ثروت و ساير قدرتها و امتيازات كه دليل درك حيات و عشق به آن نمى باشد . حيات جمال خود را كه شايستهء عشق ورزيدن است به آن فرد و جامعه اى نشان مى دهد كه از كفها و فضولات زندگى حيوانى بالاتر رفته به درك حقيقت حيات نايل شده است .
چهره اى در آن حيات ديده است كه بهشت را در يك گل وحشى و ابديت را در يك لحظه در مى يابد .
چهره اى از حيات را تماشا كرده است كه همهء حوادث هستى و زندگى خود را نو مى بيند و هيچ رويدادى براى او تكرار نمى شود . حياتى وابسته به حيات آفرين كه هر لحظه جلوه اى از جمال و جلالش را بآن حيات سرازير مى كند .
اين حيات است كه قابل عشق ورزيدن است ، نه آن زندگى كه انسان را مانند



[١] دو كلمه « در گذرگاه ابديت » را ، ما با نظر به هدف گوته اضافه كرده‌ايم .