ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٩ - ٤ - حق شايسته است
با استدلال و منطق علمى محض ، اصول بنيادين آنها را اثبات كرد ، سه مسئله را مطرح مى كنيم ، كه اگر چه بجهت شدّت روشنايى واقعيتها به شوخى نزديكترند : ١ - يكى از متفكران مغرب زمين همين قرن مى گويد : اگر كسى ادعا كند كه جهان هستى با همهء اجزاء و روابطش همين دقيقه به وجود آمده است ، هيچ منطقى وجود ندارد كه اثبات كند كه نه خير ، دو دقيقهء پيش بوجود آمده است البته چنانكه گفتيم : اين مطلب به شوخى نزديكتر است از يك حقيقت علمى ، ولى در برابر چه در برابر يك دريافت فطرى و اولى و بهمين جهت است كه به مدخل فلسفى دكارت كه مى گويد : « مى انديشم پس هستم » اعتراض شده است كه تو چرا خود انديشه را مورد ترديد قرار نداده اى ، زيرا آن هم يكى از پديدههاى جهان هستى است كه در درون خود با آن تماس گرفته اى .
٢ - هر يك از حواس مرا منها كنيد و آن گاه براى من واقعيت جهان هستى را اثبات كنيد . چنين اثباتى هرگز امكان پذير نيست .
٣ - ما در عالم خواب و رؤيا و خيال هم واقعياتى را در برابر خود مى بينيم ، كوههاى سر بفلك كشيده ، اقيانوسهاى بيكران ، ميلياردها ستاره و خورشيد . . . ما در خواب خنده هايى عميقتر و شكوفان كننده تر و گريه هايى تلختر و سوزناكتر از بيدارىها داريم ، با اين حال هيچ يك از آنها واقعيت بمعناى علمى معمولى ندارند .
هر سه مسئله كه براى ترديد در واقعيات گفته شده است ، با در نظر گرفتن اين نتيجه كه آن مسائل حتى وجود خود معتقد به آنها را هم ، مورد ترديد قرار مى دهد و استناد او را در ترديد به سه مسئلهء مزبور منتفى مى سازد ، پوچ و سفسطه بازى مى باشند .
ولى يك مسئلهء با اهميت وجود دارد كه از نظر فلسفى و علمى كاملا صحيح و اثبات شده است و آن اينست كه هر مطلقى را كه بعنوان طناب پديدههاى محسوس و دگرگون شوندهء عالم هستى در نظر بگيريم ، مانند هيولى ، مادّه ، طبيعت ، حركت ، قانون و غير ذلك ، با اندك دقت علمى و فلسفى از ديدگاه ما ناپديد مى گردد و ما مى مانيم و پديدهها و روابط بدون موضوع حامل آنها . در نتيجه قضايايى كه براى اصالت و حق بودن آنها مى آوريم ، بىدليل خواهد بود .