ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٨ - رابطهء حيات با پديدهها و فعاليتهاى آن
قسم دوم - امورى هستند كه پس از به وجود آمدن خود مطلوب ( خود ايده آل ) از حيات بروز مى نمايند . مانند : انتخاب روش معين در زندگى ، اشتغال به كارهاى فكرى مشخص ، پذيرش اخلاق و قوانين اجتماعى معين و غير ذلك .
اين قسم پديدهها و فعاليتها را مختصات غير مستقيم حيات مى ناميم ، زيرا خود طبيعت حيات انديشه در موضوعات معين را ايجاب نمى كند ، بلكه اين « خود مطلوب » است كه با پذيرش شرايط محيطى و اجتماعى و عوامل درونى و فعاليت مثبت در زمينهء آنها ، حيات را در امور مزبور بجريان مى اندازد .
با ملاحظهء اين تقسيم ، مى گوئيم : هر پديده و فعاليتى كه در جريان مستمر حيات بروز مى كند ، در حقيقت جزئى از حيات به آن پديده يا فعاليت تبديل و تحول مى يابد ، نه اين كه موقعيت خاصى از حيات پس از به وجود آوردن آن پديده يا فعاليت ، مانند يك علت معمولى ، با دگرگونى خاصى به وجود خود ادامه بدهد . بلكه چنانكه گفتيم : با بروز هر مختصى از حيات ، يك مقدار از حيات از بين مى رود . آرى - < شعر > پس به هر ميلى كه دل خواهى سپرد از تو چيزى در نهان خواهند برد < / شعر > ولى چون انسان موجوديست داراى روان كه بوسيلهء « خود مطلوب » ( خود ايده آل ) حيات را در خواسته هايى معيّن صرف مى نمايد ، در حقيقت هر پديده و فعاليت حياتى كه با نظارت و سلطهء خود ايده آل در قلمرو روان بروز مى نمايد ، ثابت و پايدار مى ماند .
اين همان قانون فلسفى - علمى است كه مى گويد : هر مرحلهء تكامل يافته اى داراى امتيازات مرحلهء پيشين است ، باضافهء امتياز جديد .
در نتيجه رابطهء حيات با پديدهها و فعاليتهايى كه بروز مى دهد رابطهء تصعيدى است ، نه رابطهء عليت ، باين معنى كه اجزاء حيات بوسيلهء امور مزبوره با نظارت و سلطهء خود ايده آل به قلمرو روان تصعيد مى شود و در آن قلمرو ثابت و پايدار مى ماند .
و اين مطلب منافاتى با جريان دائمى سطح ظاهرى روان كه مجاور طبيعت