ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨١ - عدالت در جهان هستى
آن حقيقت عالى انسانى است كه بايستى بهر وسيله اى كه ممكن است آنرا بدست آورد .
عدالت در جهان هستى يكى از آن اصول معرفتى اساسى كه هيچ متفكر جهان بين و هيچ مكتب فلسفى متكى به علم ، ترديد در آن ندارد ، حكومت قانون بر جهان هستى است . كسى كه در اين اصل با ديدهء نفى و انكار مى نگرد يا ترديد در آن ابراز مى كند خالى از حالات زير نيست : يا واقعاً ارتباطى با جهان ندارد ، يا معناى قانون را درك نمى كند و يا عينك پيش ساخته اى از موهومات و خرافات به چشمش زده است ، يا غرضورزى ميكند .
بهر حال چنين شخصى كه هنوز نتوانسته وجود خود را كه به اعتراف به قانون نيازمند است ، ثابت كند ، شايستهء دخالت در علم و معرفت نيست .
اگر كسى بپذيرد كه واقعيتى عينى وجود دارد كه در وجود خود احتياجى به درك كننده ندارد ، بطور قطع حكومت قانون را در همهء اجزاء و روابط جهان هستى پذيرفته است .
واقعيت در حركت و تحول معيّن تجسّم يافتهء قانون است ، و گرنه ، مى توانستيم توقع آن را داشته باشيم كه ناگهان روزى آفتاب با يكى از كازارهاى غول پيكر فضا كه داراى قطرى به امتداد هزار سال نورى است دست به دست هم داده از پنجرهء اطاق منكر قانون وارد شده ، ناگهان به دو گلدان كوچك مبدل گشته در طاقچهء اطاق منكر قرار بگيرند بطور مختصر بگوييم : كمترين ترديد در حكومت قانون بر جهان هستى يا انكار آن ، مساوى است با ترديد در همهء علوم و يا انكار آنها ما با چنين افرادى گفتگو نداريم ، زيرا خود آنان وجودشان را منكر يا مورد ترديد قرار مى دهند .
نتيجه اى كه از اين اصل مى گيريم اينست كه جهان هستى از كوچكترين جزئش گرفته تا مجموع آن ، مشمول قانون بوده اندك تخلفى در حركات و ارتباط جزئى