ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٨ - اينست معناى بينايى كه آدمى خود را نفريبد و فريب ديگران را نخورد
٢ - پس از اين شناخت است كه تشنگى خود را به هدف عالى حيات درك مى نمايد .
٣ - تحقيق جدى در هدف عالى را شروع نموده مى فهمد كه اين هدف جز به فعليت رسيدن همهء استعدادها و امكانات در راه وصول به جاذبهء عظمت الهى نمى باشد .
٤ - در اين مرحله درك مى كند كه با چنين « خود » ى نمى توان شوخى كرد ، اين « خود » را نمى توان تسليم قوانين ناآگاه طبيعت و ديگر انسانها نمود . در اين مرحله است كه آدمى بخوبى مى فهمد كه در جهان هستى يك چيز جدى وجود دارد ، آن هم « خود » او است ، زيرا اين « خود » وابستهء مشيت الهى است كه فوق همهء امور جدى و به وجود آورنده آنها است .
هنگامى كه چنين بينايى نصيب آدمى گردد ، چگونه مى تواند « خود » را گول بزند كه عبارت ديگرى از محو كردن آن « خود » است : در مجلد يكم [ رسالت انسانى و شخصيت على ( ع ) ] اين جملات را متذكر شدهايم : اگر تو خود را نشكنى ، كسى نمى تواند ترا شكست بدهد .
اگر تو خود را نابينا نكنى كسى نمى تواند ترا كور كند .
اگر تو خود را فانى و نابود نسازى هيچ عاملى قدرت فانى و نابود ساختن ترا ندارد .
اگر بخواهى حركت كنى هيچ عاملى نمى تواند ترا ساكن نمايد .
روى همين قانون است كه امير المؤمنين عليه السلام مى فرمايد : « چون امر را بر خود مشتبه نساختهام ، لذا هيچ كس حقيقتى را بر من مشتبه ننموده است . » دليل صحت اين قانون اينست كه هيچ قدرت و عامل سقوط راهى به شخصيت آدمى ندارد ، زيرا خداوند متعال شخصيت را در آن منطقهء ممنوعه قرار داده است كه تنها خود انسان اجازهء ورود به آن را دارد و بس .
اگر آدمى با دست خود حرمت اين منطقه را نشكند ، هر گونه وسيلهء فريب و شكست