ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩١ - عدالت از ديدگاه قرآن
و فضاها را در نورديد و حتى روزى فرا رسد كه دانهء الكترون را بشكافيد و كوچكترين جزء آن را در حال ارتباط با مجموع كيهان بررسى كنيد ، آن گاه اعماق روان آدمى را باز كنيد و همهء سطوح آن را درك نماييد ، باز قانون را در همه جا حكمفرما خواهيد ديد . قانونى كه اجراى يك نظم عالى را به عهده گرفته است . وضع و اجراى آن قوانين با مشيت الهى نه از روى احتياج بوده و نه از روى جبر و اضطرار . بنا بر اين انسانى كه در قلمرو جهان هستى كه تجسم يافته اى از عدالت خداوندى است ، در برابر مفهوم عدالت ، چهرهء تضاد بخود مى گيرد ، در حقيقت آن چهرهء وقيح را براى موجوديت خود گرفته است .
فرد يا جامعه اى كه در بارهء عدالت بىتفاوتى از خود نشان مى دهد ، اين بىتفاوتى مربوط به واقعيت خود اوست . شوخى با عدالت عبارت ديگرى از مسخرهء خويشتن است .
آن تحليلگر تاريخ كه براى پيدا كردن عوامل سقوط يك جامعه ، به همهء كوششها و تكاپوها تن مى دهد و انواعى از علل را مطرح مى كند ، ولى از بىاعتنايى آن جامعه به عدالت صرف نظر مى كند ، ارزش تحليلى كه انجام داده است ناچيزتر از كاغذ باطل شده ايست كه با تحليل مزبور سياه كرده است .
آيات متعدد از قرآن مجيد با صراحت كامل نابودى اجتماعات گذشته را معلول ظلم و ستمكارى معرفى مى نمايد كه عبارت است از تضاد با عدالت و يا بىاعتنايى در بارهء آن . اين آيات را در مسائل مربوط بهمين مبحث يادآور خواهيم گشت .
و بالعكس ، هيچ اعتلا و تمدن اصيل را در تاريخ بشرى بدون در نظر گرفتن عامل عدالت ، نمى توان تحليل و تفسير نمود ، زيرا چنانكه در مباحث گذشته اشاره كردهايم ، عدالت آبحيات شئون سازندهء بشرى است . اگر جامعه اى فرض شود كه از همهء جهات داراى عوامل تمدن اصيل باشد مانند نوابغ و متفكران كامل ، فرهنگ قابل بهره بردارى ، ثروت مادى كلان ، وضع جغرافيايى عالى ، با اين حال عدالت در آن جامعه حكمفرما نباشد ، عوامل مزبور مانند هستههاى بسيار با ارزشى كه در زير