ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٠ - ستم عامل سقوط تمدنها و متلاشى شدن اجتماعات
كردند ، هلاك ساختيم ) .
٣ - ( وَتِلْكَ الْقُرى أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً ) [١] .
( و آن آباديها را بجهت ظلم و ستمى كه كردند ، هلاك ساختيم و براى هلاكت آنها زمان معينى را مقرر نموديم ) .
ما نبايد سقوط يك تمدن و متلاشى شدن يك اجتماع را يك پديدهء عينى تلقى كرده گمان كنيم كه از بين رفتن مدنيت و جامعهء متشكل ، عبارت است از نابود شدن انسانها و خراب شدن ساختمانها مانند ويران گشتن يك شهر بوسيلهء زلزله و غيره . . . بلكه سقوط تمدن و ويرانى يك اجتماع از موقعى آغاز مى شود كه بيمارى اختيارى ظلم ، شروع به گستردن ريشههاى خود نمايد . خواستههاى حياتى مردم مورد بىاعتنايى قرار بگيرد . استثمار و بهره كشى كه انسانها را از « كس » به « چيز » پايين مى آورد ، شيوع پيدا كند . هيچ روزى بوجود نيايد كه فردايى قابل محاسبه در دنبال خود داشته باشد . رنگ حياتى حق و باطل مات شود و واقعيتى مشخص بنام حق و ضد واقعيتى معين بنام باطل وجود نداشته باشد . هدفها و وسيله بهم خورده ، ارزشها پيرو ارادههاى معدودى از انسانها قرار بگيرد . قوانين سازنده نه تنها از فعاليت خنثى گردند ، بلكه آلت دست اقويا قرار بگيرند .
آن تمدن و اجتماعى كه بيمارىهاى مزبور ، افراد و گروه هايش را مبتلا بسازد ، ساقط شده است ، و احتياجى به انقراض نسل انسانهايش از روى كرهء خاكى و ويران شدن ساختمانها و جادهها و ابزار زندگيش ندارد . بهمين جهت است كه مى توان صراحتا گفت : حتّى در آن جوامع كه نمودها و ظواهر زندگى با درخشش جالب ، افراد و گروههاى خود را اداره مى كنند و قدرتهاى فراوانى بدست مى آورند ، با اين حال انسانهاى آن در پديدهء « از خود بيگانگى » غوطه ورند ، متلاشى و داراى تمدن منفى مى باشند .
تمدن منفى اصطلاحى است در بارهء جوامعى كه داراى هر گونه وسايل زندگى مادّى و قدرتهاى برترى طلبانه و نمودهاى هنرى زيبا و جالب باشند ، ولى
[١] الكهف آيهء ٥٩ .