ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٤ - من حقيقتى را پنهان نداشتهام ، و آنچه را كه گفتهام صدق محض است
جاذبهء ربوبى است » .
اگر حقيقت دانان از گفتن حقيقت امتناع مى ورزيدند ، هيچ پيكار مقدس و سازنده در تاريخ بشرى ديده نمى شد و در نتيجه هيچ پيشرفتى در قلمرو معرفت علمى و عقلانى و وجدانى بوجود نمى آمد .
اگر متفكرى بخود جسارت داده بگويد : پيكارهاى تاريخ تنها براى سودجوئى بوده است ، اين متفكر حتى يك ورق از تاريخ را از روى فهم نخوانده است . مگر اين كه معناى سود را آن قدر تعميم بدهد كه شامل حقيقت بوده باشد ، ولى اين تعميم نوعى بازى با الفاظ است ، زيرا ما آن مفهوم متعارف سودجوئى را در برابر حقيقت گوئى قرار دادهايم كه جز خود شخصى و لذايذ طبيعى معمولى عامل ديگرى ندارد .
حقيقت مانند عدالت و قانون و واقعيت هرگز خواستههاى شخصى آدميان را ملاك خود قرار نمى دهد . چنانكه اصول رياضى اعتنايى به خواستههاى شخصى ندارد كه : چون فلانى از چشيدن طعم تلخ چهار كيفر در مقابل چهار جرم ( به حكم ٤ - ٢ ٢ ) ناراحت مى گردد ، لذا دو جرم باضافهء دو جرم مساوى است با يك جرم پس فلانى مستحق يك كيفر است . بلكه اگر خواستهء من ملاك اصل رياضى قرار بگيرد ، خواستهء من اينست كه دو جرم باضافهء دو جرم مساوى باشد با صفر تا كيفرى سراغ مرا نگيرد . در بارهء سودپرستان بالاتر از اين هم مى توان گفت : كه چون آنان محورى جز « خود » ندارند ، پس همهء فعاليتهاى عقلانى آنان در استخدام « خود » مى باشد . منطق « خود محورى » اين جرئت را در خود مى بيند كه بگويد : دو جرم به اضافهء دو جرم ديگر مساوى است با يك فضيلت كه آدمى را مستحق پاداش هم مى نمايد اين كه گفتيم ، شايد براى بعضى از مطالعه كنندگان محترم خنده آور بوده باشد ، ولى بايد بدانيم كه :
< شعر > « خود » از اين بازيچهها بسيار دارد < / شعر > شما سرگذشت بشرى را درست مورد دقت قرار بدهيد ، خواهيد ديد كه نيرومندانى پيدا شده بينوايان را در اشكال مختلف بردهء خود قرار دادهاند ، سپس اختيار زندگى و مرگ آنان را بدست گرفته ، بهمين قناعت نورزيده عوامل لذت و