ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - به بيان دردها نپردازيد ، درمان دردها را بگوئيد
تشكيل مى دهند ، ملاك تفكر عدهء فراوانى از متفكران مى باشند .
لذا بىتفاوتى و كوته فكرى اين مردم را به حساب رضايت انسانها بطور عموم در زندگى مى آورند و آرامش و خرسندى آنان را دليل روبراه بودن حيات آدميان تلقى مى كنند . چونان خرسندى كودكى كه ببازى با لجن خرسند مى گردد .
علت دوم - براى لزوم بيان دردها اينست كه با روشن شدن آنها است كه متفكران مصلح ، براى شناخت علل اصلى آنها دست به كار مى شوند و به كمك تقسيم آن علل به اقسام ريشه دار و سطحى ، موقت و پايدار و ارتباط آن علل با مسائل تاريخى و محيطى و فرهنگى و روانى و اقتصادى و اخلاقى و غيره . . . گامهاى مؤثرى در پيدا كردن درمانها برمى دارند . مسلم است كه درد شناسى بترتيبى كه گفتيم دردهاى بشرى را مى تواند بقرار زير مطرح بسازد : همهء دردهاى بشرى را مى توان بر سه قسمت عمده تقسيم كرد : قسمت يكم - دردهايى است كه با نظر به كميت و كيفيت موجوديت طبيعى انسان در مجراى قوانين طبيعت به وجود مى آيند ، مانند درد پايان يافتن حيات و انقراض اميدها و آرزوها به وسيلهء مرگ .
و اختلالات متنوعى كه به جهت محدوديت مقاومت عضوى در مقابل آفات طبيعى ، دردهايى را به وجود مى آورند .
همچنين مانند شكست در آرمانها و هدفگيرىهايى كه آدمى در امتداد حيات در جستجوى وصول به آنها است . و بطور كلى دردهايى كه ناشى از عواملى مى باشند كه از قدرت و اختيار انسانى بركنارند .
قسمت دوم - دردهايى است كه ناشى از سلب قدرت و اختيار آدمى بوسيلهء ديگر انسانها است . باين معنى كه اگر زور گويى و خودخواهى انسانهاى ديگر نبود قدرت و اختيار آدمى سلب نمى گشت و دردى نداشت .
قسمت سوم - دردهايى است كه معلول خودخواهى و خودكامگى و هوى پرستىهايى است كه موجب سلب قدرت و اختيار خود او مى باشد .
تقسيم بندى مزبور ما را بيك تقسيم اصيل و پايدار آگاه مى سازد . اين تقسيم عبارت است از اين كه : دردهاى بشرى دو نوع اساسى دارد :