ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩ - ترجمهء خطبهء چهارم
و قالبهاى قراردادى الفاظ و علامتها . براى جريان و وصول اين صدا به اعماق درون آدمى ، نه خط سيرى لازم است و نه معلمى كه معنا و مفهوم آن را توضيح بدهد . اين صداى وجدان آدمى است كه از اعماق جانش سر بر مى كشد و در سر راه خود خيالات و پندارهاى بى اساس مغز را كه حيات انسانى را به نيستى و بيهودگى متهم مى سازند ، محو مى نمايد و . . .
< شعر > مى رود بىبانگ و بىتكرارها تحتها الانهار تا گلزارها < / شعر > آن فرد و جامعه اى كه با اشكالى گوناگون از خود فريبىها و پوششهاى بظاهر منطقى و علمى مى خواهد اين دو صدا را از رسميت بياندازد ، مبارزه با خويشتن براه انداخته ، انكار خود را نتيجه مى گيرد . آن كه مى گويد :
< شعر > انبيا حرف حكيمانه زدند از پى نظم جهان چانه زدند < / شعر > نه معناى حكمت را درك مى كند و نه اطلاعى از حقيقت نبوت دارد و نه آشنايى صحيحى با جهان ، كه اگر مبنا و هدف معقولى بر هستى آن مطرح نگردد ، هيچ اصل و قاعده اى براى زندگى نخواهيم داشت تا گروهى بعنوان حكماء كه براى نظم جهان چانه مى زنند ، پذيرفته شوند . آن انسان كه مى گويد : صداى وجدان چيزى جز وازدگىهاى غرايز نيست ، او با اين خيال و يا هوى پرستى علم نما مى خواهد شخصيت بشرى را حتى از شيء ( چيز ) محض هم پايينتر بياورد و موجودى را به جاى انسان مطرح كند كه در راه خود خواهى و هوسهاى حيوانى خود ، يا جز خود را نابود كند ، يا قربانى جز خود شود ، زيرا وقتى كه خود ( شخصيت ) وجود ندارد ، ميدان حيات حكومت مطلق را به قدرت مى سپارد . خوشبختانه اين خيال و يا هوىپرستى علم نما براى آگاهان بشرى تازگى نداشته و هفت قرن پيش از اين ، وقاحت و پستى آن ، بوسيلهء جلال الدين مولوى گوشزد شده است :
< شعر > روى در انكار حافظ برده اى [١] نام تهديدات نفسش كرده اى < / شعر > اين چه خصومت نابكارانه با بشريت است كه صداى نگهبان درونى ( وجدان ) را منكر شوى و با پوشالى مسخره اى كه به اصطلاح علمى ( وازدگىهاى غرايز ) ،
[١] وجدان