ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٥ - قيام دائمى و همه جانبه براى عدالت
الهى حيات انسانها را در عهده دارند ، مى توانند حكم به عدالت نمايند . آنان كه از اين راه منحرف مى شوند طاغوت را به حكميت انتخاب مى كنند در صورتى كه بايستى كفر به آن بورزند .
بعبارت ديگر اگر آدمى از مجراى عدالت كه تعيين كنندهء آن خدا است به وسيلهء نمايندهء راستينش منحرف گردد ، اسير دام طاغوتها خواهد گشت .
در اين مورد يك سخن جاودانى از « ارسطو » داريم كه مى گويد : مركز دايره بيش از يك نقطه ندارد . اگر سرنوشت آدمى را در يك موضوع و رويدادى عدالت تعيين نكند ، بطور قطع او در ظلم و ستم غوطه ور خواهد گشت .
٨ - ( وَضَرَبَ الله مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاه أَيْنَما يُوَجِّهْه لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) [١] .
( خداوند مثل دو مردى را مى زند كه يكى از آن دو لال است و قدرت بهيچ كارى ندارد و بار سنگينى بر دوش گردانندهء خود مى باشد ، بهر طرف كه روى آورد ، خيرى از او ساخته نيست ، آيا چنين موجود ناچيز با كسى كه امر به عدالت مى دهد و در صراط مستقيم حركت مى كند ، يكى است ) .
آرى ، اينست ماهيت و سرنوشت فرد و جامعه اى كه عدالت را حكمفرماى حيات خود قرار نمى دهد . او لال است ، زيرا واقعيتى را درك نمى كند يا درك ميكند و آن را نمى پذيرد ، تا سخنى در بارهء آن داشته باشد . فرد و جامعه اى كه از عدالت بدور است ، ممكن است سخنانى نغز و دلنشين و رجز خوانىهاى فراوانى راه بياندازد ، ولى حتى يك سخن براى گفتن نداشته باشد ، بقول « حافظ » :
< شعر > راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد شعرى بخوان كه با آن رطلى گران توان زد < / شعر > از طرف ديگر چنين فرد يا جامعه اى ناتوان است و ناتوانى او در حدّيست كه بار سنگينى بر دوش گردانندهء خويش است . بعبارت ديگر « من » و سرنوشت
[١] النحل آيهء ٧٦ .