ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧ - ترجمهء خطبهء چهارم
بوجود آورده از تأثير آن عوامل جلوگيرى نمايد . همين موضوع اراده است كه مباحث جامعه شناسى و رفتار شناسى را دچار مشكلات مى سازد ، تا آنجا كه گروهى را وادار مى نمايد كه بگويند : ما نمى توانيم از مشاهدهء پديدههاى جارى در يك جامعه و از شناخت رفتار يك انسان قوانينى را انتزاع كنيم كه مانند قوانين فيزيكى و شيميائى كليت داشته باشند . عوامل و شرايط برونى كه استعدادهاى آدمى را به حركت در مى آورد و مسير تعيّنهاى پيش ساختهء آنها را تعيين مى نمايد ، به وسيلهء حواس گوناگون برونى و درونى وارد قلمرو روان مى گردند .
اشكال و رنگها و نمودهايى كه مشابه آنها هستند بوسيلهء بينايى ، الفاظ و اصوات گوناگون بوسيلهء شنوايى ، طعمهاى مختلف از راه چشايى و غير ذلك وارد مغز و روان مى گردند . همچنين موضوعات و مواد خام با عمل ذهنى خاص تبديل به قضايا مى شوند ، سپس اين قضايا وارد مراكز انديشه ( يا بعبارت ديگر وارد قلمرو فعاليتهاى فكرى ) گشته ، در مجراى نتيجه گيرىها قرار مى گيرند . اگر ارادهء آدمى در مسير هدفهاى سازنده به جريان بيافتد ، نتايج بدست آمده از دريافتها و انديشهها ، « گرديدن » تكاملى را در مسير هدفهاى مزبور به وجود مى آورد .
نوع سوم - واقعيتهاى نهفته در لابلاى سطوح روانى انسان . اگر چه بعضى از متفكران وجود چنين واقعيتها را در درون آدمى انكار كرده مى گويند : نه در مغز و نه در روان هيچگونه معلوم پيشين ( آپريورى ) وجود ندارد .
اينان بطور قطع از تفسير و توجيه اكتشافات و اختراعات ناتوانند و هيچ گونه راهى براى توضيح اصول كلى كه پيش از تجربه و پيش از ارتباط با همهء رويدادها و نمودها كه در مغز يا روان انسانها وجود دارد ، نشان نمى دهند . مانند اين كه : « قانون در جهان طبيعت حكمفرما است » . و « هيچ رويدادى بدون علت نيست » ما به اين اصول ، علم پيش از تجربه داريم و بهمين جهت است كه سقراط مى گفت : كار من قابلگى و كمك كردن به مردم براى زاييدن حقيقت است كه خود آن را دارا مى باشند . كانت نيز علم به اصول پيش از تجربه را مى پذيرد .